|
|
|
|
|
آرزو دارم كه مرگت را ببينم بر مزارت دسته هاي گل بچينم آرزو دارم ببينم پر گناهي مرده اي در دوزخي و رو سياهي جاي اينكه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزا دار تو باشم جاي اين كه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزا دار تو باشم بهتر از هر عاشقي نازت كشيدم در عوض نامردمي ها از تو ديدم هر كجايي راه خوش بختي نيابي راحت و بي دق دقه هرگز نخوابي هر كجايي آب خوش هرگز ننوشي يا لباس عافيت هرگز نپوشي جاي اينكه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزا دار تو باشم اي چپاول گر تو اي وحشي تر از وحش وحشيانه هم بميري گر كني صبر عاشقم كردي و رفتي از كنارم رنگ پاييزي كشيدي بر بهارم اي پري و انس و جن با تو همه غم مرگ تو آيينه بندان مي كند شر اي چپاول گر تو اي وحشي تر از وحش وحشيانه هم بميري گر كني صبر عاشقم كردي و رفتي از كنارم رنگ پاييزي كشيدي بر بهارم اي پري و انس و جن با تو همه غم مرگ تو آيينه بندان مي كند شر جاي اينكه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عزا دار تو باشم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 3:26 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
پره بغضم ،پره بارون، پره از توشه ی دردم توی دفترچه ی شعرم دنبال چشات می گردم من مسافرم تو جاده باید از تن تو رد شدم اونقدر گمت کنم تا جای پاهاتو بلد شم هنوزم در انتظارم هنوزم یه بیقرارم مثل ابری که اسیره از غم چشات می بارم تو غزل غزل ترانه توی فصل نا امیدی تو شب سرد شکستن تو به داد من رسیدی تو به داد من رسیدی پره بغضم ،پره بارون، پره از توشه ی دردم توی دفترچه ی شعرم دنبال چشات می گردم من مسافرم تو جاده باید از تن تو رد شد اونقدر گمت کنم تا جای پاهاتو بلد شم هنوزم در انتظارم هنوزم یه بیقرارم مثل ابری که اسیره از غم چشات می بارم پره بغضم ،پره بارون، پره از توشه ی دردم توی دفترچه ی شعرم دنبال چشات می گردم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 3:17 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
همه رفتن کسی دور و برم نیست چنین بی کس شدن درباورم نیست اگر این آخر و این عاقبت بود بجز افسوس هوایی در سرم نیست همه رفتن کسی با ما نموندش کسی خط دل ما رو نخوندش همه رفتن ولی این دل ما رو همونکه فکر نمیکردیم سوزندش چه حاشا کرده این اندر نخواهش چه آیا زنده ایم یا جون سپرده چه حاشا صحبتی حرفی کلامی چه جزو رفته هایی ما نمانده عجب بالا و پایین داره دنیا عجب این روزگار دل سرده با ما یه روز دورو ورم صدتا رفیق بود ولی امروز ببین تنهای تنهام خیال کردم که این گوشه کنارا یکی داره هوای کار ما را یکی غمگین میون دلسوز ما هست نداره آرزو آزار ما رو عجب بالا و پایین داره دنیا عجب این روزگار دل سرده با ما یه روز دور و ورم صدتا رفیق بود ولی امروز ببین تنهای تنهام تنهای تنهام تنهای تنهام تنهای تنهام مسعود فردمنش |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 3:20 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
منم ميشم مثل خودت هيچي نگو حرفي نزن حرف نگفته نداريم ازدست تو خسته شدم بس كه بهونه مي ياري تموم شد اون روزایي كه دلم مي گفت دوست داره تعنه هاتو مي بخشيد و مي گفت كه عيبي نداره من مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت يه نارفيق و بي وفا منم مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت يه نارفيق وبي وفا براي من رفتن تو مرگ دل و ترانه نيست نگام پر از بهانه و حسرت عاشقانه نيست براي من رفتن تو مرگ دل و ترانه نيست نگام پر از بهانه و حسرت عاشقانه نيست من مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت يه نارفيق و بي وفا منم مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت با هر نگات خواستي به من بگي كه همرام نمي ياي خواستي بفهمم كه ديگه منو عزيزم نمي خواي تا فهميدي دوست دارم، گفتي يار تازه داري گفتي براش از آسمون ماه و ستاره مياري من مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت هيچي نگو حرفي نزن حرف نگفته نداريم ازدست تو خسته شدم بس كه بهونه مي ياري تموم شد اون روزایي كه دلم مي گفت دوست داره تعنه هاتو مي بخشيد و مي گفت كه عيبي نداره من مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت يه نارفيق و بي وفا منم مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت منم مي شم مثل خودت يه نارفيق وبي وفا لیا شیرازی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 16:3 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
توی یک غروب سرد بختمو سیاهی بست خنجر دستای تو منو از شاخه شکست شد جدایی بینما بین من با لا له ها در عزای رفتنم شد سیاه رخت گل ها شد جدایی بینما بین من با لا له ها در عزای رفتنم شد سیاه رخت گل ها باغچه ها ناله کنون غنچه ها پر پر زنون لاله ها بی همزبون دلاشون یه پارچه خون شد تنم اسیر تو توی یک دیار دور نفسم تو دست تو غنچه ها سنگه صبور شد تنم اسیر تو توی یک دیار دور نفسم تو دست تو غنچه ها سنگ صبور شد جدایی بین ما بین من با لاله ها در عزای رفتنم شد سیاه رخت گل ها شد جدایی بین ما بین من با لاله ها در عزای رفتنم شد سیاه رخت گل ها من و باخودت ببر ببرم به دشت دور به نهایت نیاز توی دشت آرزو شد تنم اسیر تو توی یک دیار دور نفسم تو دست تو غنچه ها سنگه صبور شد تنم اسیر تو توی یک دیار دور نفسم تو دست تو غنچه ها سنگ صبور شد جدایی بین ما بین من با لاله ها در عزای رفتنم شد سیاه رخت گل ها شد جدایی بین ما بین من با لاله ها در عزای رفتنم شد سیاه رخت گل ها جهانگیر صبری |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 0:43 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
هر کی تو رو ازم گرفت الهی بیچاره بشه روزه قیامت که رسید مجرم و آواره بشه آآآآآ..... آآآ... خداکنه غم بیاره واسه تو ماتم بیاره وقتی که عاشقش شدی به این زودی کم بیاره آآآآآ..... آآآ... هر کی تو رو ازم گرفت الهی بیچاره بشه روزه قیامت که رسید مجرم و آواره بشه آآآآآ..... آآآ... خداکنه غم بیاره واسه تو ماتم بیاره وقتی که عاشقش شدی به این زودی کم بیاره آآآآآ..... آآآ... تویی که عاشقم بودی من و فروختی به چشاش قسم میخوردی با منی میشستی پای گریه هاش به آب و آتیش میزنم فکرت بره از تو سرم میخوام فراموشت کنم اما بازم عاشقترم طفلی دله ساده من نشد تورو نگه داره فقط یادم میاد نوشت چشمات و خیلی دوست داره غریبه قصه ما به خیلی ها جفا میکرد یه روز میفهمی نازنین اون به قولش وفا نکرد تویی که عاشقم بودی من و فروختی به چشاش قسم میخوردی با منی میشستی پای گریه هاش به آب و آتیش میزنم فکرت بره از تو سرم میخوام فراموشت کنم اما بازم عاشقترم طفلی دله ساده من نشد تورو نگه داره فقط یادم میاد نوشت چشمات و خیلی دوست داره غریبه قصه ما به خیلی ها جفا میکرد یه روز میفهمی نازنین اون به قولش وفا نکرد تویی که عاشقم بودی من و فروختی به چشاش قسم میخوردی با منی میشستی پای گریه هاش به آب و آتیش میزنم فکرت بره از تو سرم میخوام فراموشت کنم اما بازم عاشقترم مهدی یراحی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 1:11 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
بهش نگين كه من چقدر دوستش دارم براي بردن دلش ، كوهو رو شونم مي ذارم بهش نگين ديوونه ي چشاش شدم مست همه شيطونياش ، عاشق خنده هاش شدم اگه بفهمه عاشقم ، ميره و پيداش نمي شه كي مي دونه ، عاقبت اين دل زارم چي مي شه اگه بگم دوستش دارم ، قلبشو پنهون مي كنه پيش چشاي عاشقم ، رقيبو مهمون مي كنه بهش نگين كه من چقدر دوستش دارم براي بردن دلش ، كوهو رو شونم مي ذارم بهش نگين ديوونه ي چشاش شدم مست همه شيطونياش ، عاشق خنده هاش شدم اگه بفهمه عاشقم ، ميره و پيداش نمي شه كي مي دونه ، عاقبت اين دل زارم چي مي شه اگه بگم دوستش دارم ، قلبشو پنهون مي كنه پيش چشاي عاشقم ، رقيبو مهمون مي كنه بهش نگين كه من چقدر دوستش دارم براي بردن دلش ، كوهو رو شونم مي ذارم بهش نگين ديوونه ي چشاش شدم مست همه شيطونياش ، عاشق خنده هاش شدم بهش نگين كه من چقدر دوستش دارم بهش نگين ديوونه ي نگاش شدم مست همه شيطونياش ، عاشق خنده هاش شدم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 3:29 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
تو آينه خودتو ببين چه زود زود توي جووني غصه اومد سراغت پيرت كنه نذار كه تو اوج جووني غبار غم بشينه رو دلت يهو پير و زمين گيرت كنه منتظرش نباش ديگه اون تنها نيست تا آخر عمرت اگه تنها باشي اون نمياد خودش ميگفت يه روزي ميذاره ميره خودش ميگفت يه روز خاطره هاتو ميبره از ياد آخه دل من دل ساده من تا كي ميخواي خيره بموني به عكس روي ديوار آخه دل من دل ديوونه ی من ديدي اونم تنهات گذاشت بعد يه عمر آزگار ديدي اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندي و بي كسي و يه عمر خاطره پيش روت ديگه نمياد ديگه پيشت نمياد از اون چي موند برات به جز يه قاب عكس روبه روت آخه دل من دل ساده من تا كي ميخواي خيره بموني به عكس روي ديوار آخه دل من دل ديوونه ی من ديدي اونم تنهات گذاشت بعده يه عمر آزگار تا كي ميخواي بشيني به پاش بسوزي تا كي ميخواي بشيني چشم به در بدوزي در پي پيدا كردن كسي برو كه فقط واسه خودت بخواد تورو در پي پيدا كردن كسي برو كه فقط واسه خودت بخواد تورو |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 5:0 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
گوش كن دورترین مرغ جهان می خواند شب سلیس است و یكدست و باز شمعدانی ها و صدا دار ترین شاخه فصل ‚ ماه را می شنوند پلكان جلو ساختمان در فانوس به دست و در اسراف نسیم گوش كن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را چشم تو زینت تاریكی نیست پلكها را بتكان كفش به پا كن و بیا و بیا تا جایی كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روی كلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب اندام تو را مثل یك قطعه آواز به خود جذب كنند پارسایی است در آن جا كه تو را خواهد گفت بهترین چیز رسیدن به نگاهی است كه از حادثه عشق تر است سهراب سپهری |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 0:33 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
من هنوز خواب ميبينم که دوره دوره ي وفاست که اعتبار عشق به جاست دنيا به کام آدماست من هنوزم خواب ميبينم من هنوز خواب ميبينم که اين خودش غنيمت براي ديگرون يه خواب براي من حقيقته من هنوزم خواب ميبينم سوته دلان يکي يکي تموم شدن سوته دلي نمونده غير از خود من کسي که عشق و غم و فرياد بزنه حقيقت آدمو فرياد بزنه هنوز تو قصه هاي من رنگ و ريا جا نداره دروغ نميگن آدما دشمني معنا نداره هنوز تو قصه هاي من هيچ کسي تنها نميشه کسي به جرم عاشقي خسته و تنها نميشه هنوز توي دنياي من هر آدمي يه آدمه گل رو نميفروشن به هم گل مثل قلب آدمه گل مثل قلب آدمه سوته دلان يکي يکي تموم شدن سوته دلي نمونده غير از خود من کسي که عشق و غم و فرياد بزنه حقيقت آدمو فرياد بزنه حقيقت آدمو فرياد بزنه اردلان سرافراز |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 3:44 توسط دلشده
|
|
||