تبليغاتX
قصه عشق
ترانه های عاشقانه...
دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمیشه
دل من جز با دل تو با دلی یک جور نمیشه
تو میخای مر مر قلبت آب شه گرمای عشق شه
دلت از سنگ عزیزم سنگی که صبور نمیشه
فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید
فاصله ها فاصله ها درد منو نمی دونید

بردن اسم تو از یاد کاریه که خیلی سخته
دل تو نقش یه قلبه که تو آغوش درخته
تو دلم همیشه جاته همیشه دلم باهاته
یاد من هرجا که باشی مثل سایه پا به پا ته
فاصله ها فاصله ها اونو به من برسونید
فاصله ها فاصله ها درد منو نمی دونید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1383ساعت 12:27  توسط دلشده  | 

افسونه توام مجنونه توام
این عاشقی رو مدیونه توام
در خاله توام دنباله توام
اکه بخواب نخوای من ماله توام

افسونه توام مجنونه توام
این عاشقی رو مدیونه توام
در خاله توام دنباله توام
اکه بخواب نخوای من ماله توام

اگه ستاره شی هر جا باشی تو رو پیدا میکنم
هر جور شده تو خونه ی قلبت خودمو جا می کنم
فریاد از دل فریاذ از این دل

اگه ستاره شی هر جا باشی تو رو پیدا میکنم
هر جور شده تو خونه ی قلبت خودمو جا می کنم
فریاد از دل فریاذ از این دل

افسونه توام مجنونه توام
این عاشقی رو مدیونه توام
در خاله توام دنباله توام
اکه بخواب نخوای من ماله توام

افسونه توام مجنونه توام
این عاشقی رو مدیونه توام
در خاله توام دنباله توام
اکه بخواب نخوای من ماله توام

اگه ستاره شی هر جا باشی تو رو پیدا میکنم
هر جور شده تو خونه ی قلبت خودمو جا می کنم
فریاد از دل فریاذ از این دل

اگه ستاره شی هر جا باشی تو رو پیدا میکنم
هر جور شده تو خونه ی قلبت خودمو جا می کنم
فریاد از دل فریاذ از این دل


افسونه توام مجنونه توام
این عاشقی رو مدیونه توام
در خاله توام دنباله توام
اکه بخواب نخوای من ماله توام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1383ساعت 12:25  توسط دلشده  | 

رفتم که نباشم سر راهت
رفتم که نبینم روی ماهت
رفتم غم تنهایی کشیدم
اما همه جا خوابه تو دیدم
این فاصله ها اشکال نبوده
جای نشونی از تو بوده
رفتم رفتم ،رفتم رفتم

دیگیرم از این عمر دو روزه نازنینم
قسمت به جدایی از تو بوده بهترینم
تو در قلب منی هر جا که هستم نازنینم
چه در جمع و چه تنهایی نشستم بهترینم
رفتم رفتم ،رفتم رفتم

رفتم که نباشم سر راهت
رفتم که نبینم روی ماهت
رفتم غم تنهایی کشیدم
اما همه جا خوابه تو دیدم
این فاصله ها اشکال نبوده
جای نشونی از تو بوده
رفتم رفتم ،رفتم رفتم

دیگیرم از این عمر دو روزه نازنینم
قسمت به جدایی از تو بوده بهترینم
تو در قلب منی هر جا که هستم نازنینم
چه در جمع و چه تنهایی نشستم بهترینم
رفتم رفتم ،رفتم رفتم


رفتم که نباشم سر راهت
رفتم که نبینم روی ماهت
رفتم غم تنهایی کشیدم
اما همه جا خوابه تو دیدم
این فاصله ها اشکال نبوده
جای نشونی از تو بوده
رفتم رفتم ،رفتم رفتم


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1383ساعت 12:23  توسط دلشده  | 

چه كسي خواهد ديد
مردنم را بي تو
گاه مي‌انديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي‌گويد

آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي
روي خندان تو را كاشكي ميديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد
و تكان دادن سر....

چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد؟

ميتوانی تو به من زندگاني بخشي
يا بگيري از من آنچه را مي‌بخشي

حمید مصدق

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1383ساعت 2:21  توسط دلشده  | 

اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی
دل دیگه غربتو باور کرده
مثل اون پرنده شکسته بال
دل من بعد تو بی لونه شده
با تو بیقراره و بی تو بیقراره
دل من راست راستی دیوونه شده

امشب هم میون این
خاطره های سردم
بی رمق دنبال اون
حادثه ای میگردم
که نفهمیدم وکی کجا
تو رو ازم گرفت
دست تو جدا شد و
نگاهتو گم کردم
چرا باید وقتی خونه دلت متروکه
واسه در زدن بازم دنبال یک بهونه گشت
وقتی راه نداره چشمام
به حریم قلب تو
چه جوری میشه پی یه فرصت دوباره گشت
اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی
دل دیگه غربتو باور کرده

امشب هم میون این
خاطره های سردم
بی رمق دنبال اون
حادثه ای میگردم
که نفهمیدم وکی کجا
تو رو ازم گرفت
دست تو جدا شد و
نگاهتو گم کردم
چرا باید وقتی خونه دلت متروکه
واسه در زدن بازم دنبال یک بهونه گشت
وقتی راه نداره چشمام
به حریم قلب تو
چه جوری میشه پی یه فرصت دوباره گشت
اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی
دل دیگه غربتو باور کرده

مونا برزوئی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1383ساعت 20:36  توسط دلشده  | 

چشم تو باز منو دیوونه کرد
برق چشات تو دلم خونه کرد
دیوونه کرد منو دستای باد
وقتی اومد موهاتو شونه کرد
برق چشات منو مجنون میکنه
نازنینم ناز نگات منو افسون میکنه
عشق تو تو قلبم مثه آتیش
میکوبه تو سینه م آروم نمیشه
میدونی عزیزم قلب من
میزنه واسه تو تا همیشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1383ساعت 20:33  توسط دلشده  | 

مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آيينه‌ها به انتظار نشسته بود

مي‌خواست كه از اينجا بره اما نمي‌دونست كجا
دلش پر از گلايه بود ولی نمی‌دونست چرا

دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عكسای يادگاری‌شو ، برای ما گذاشت و رفت

دل كه به جاده می‌سپرد كسي اونو صدا نكرد
نگاه عاشقونه‌ای برای اون دعا نكرد

حالا ديگه تو غربتش ستاره سر نمی‌زنه
تو لحظه‌های بی‌كسيش پرنده پر نمی‌زنه

با كوله بار خستگی ، تو جاده‌های خاطره
مسافر خسته من ، يه عمره كه مسافره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1383ساعت 20:31  توسط دلشده  | 

تو حضور همه پنجرهها
روبروم ديواراي اجري
خورشيد روشن فردا مال تو
سهم من شباي خاكستري
توي اين دلواپسي هاي مدام
جز ترانه هاي زخمي چي دارم
وقتي حتي تو برام غريبه اي
سر رو شونه هاي بارون مي ذارم

اسم تو براي من مقدسه
تا نفس تو سينه پر پر مي زنه
باورم كن كه فقط باور تو
مي تونه قفل قفس رو بشكنه
منم مو يه اسمونه بي دريغ
منم مو يه كوره راه نا گزير
اي ستاره شباي مشرقي
پر پرواز من و ازم نگير

اسم تو براي من مقدس
تا نفس تو سينه پر پر مي زنه
باورم كن كه فقط باور تو
مي تونه قفل قفس رو بشكنه
منم اون يه اسمون بي دريغ
منم اون يه كوله راه نا گريز
اي ستاره شباي مشرقي
پر پرواز من و ازم نگير

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1383ساعت 19:47  توسط دلشده  | 

اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه
ياد لب ،گول چشاي روشنش رو برده باشه
اما نه گذشته ديدم دل من ديونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
آخ كه چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
ميدونم دوسم نداري مثل روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اونو نوشته
ميدونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
ميدونم واست يكي شد بودن و نبودن من
اما روح من يه دريا پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1383ساعت 3:48  توسط دلشده  | 

الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش
الهی که روز وصال طوفان شه از سمت شمال
هیچی از اون روز نمونه بجز گلای پر پرش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش
عمرت الهی کم نشه اما پر از غصه باشه
زجرهایی که به من دادی بکشی تا آخرش
الهی که یه روز خوش از تو گلوت پایین نره
رسوای عالمت کنن اون چشای در به درش
قسم میخوردی با منی قسم میخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت تو کمرش
من اهل نفرین نبودم چه برسه که تو باشی
بیاد الهی خبرت ، بیاد الهی خبرش
میخوام بدونم قد من عاشقته ، دوست داره 
اینکه رها کردی منو می ارزه به دردسرش
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش
هرچی بدی کردی به من الهی اون با تو کنه
ببینی دیگری به جات رفته شده هم سفرش
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرش
بیای ببینی که همه حلقه زدن دور و ورش

مریم حیدرزاده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1383ساعت 3:47  توسط دلشده  | 

تو به شفافي شبنم روي برگا
من مث يه برگه زردي كه ميفته از درختا
تو مث طراوت گلهاي نرگس روي قلبم
من نوشتم بي تو هرگز
بين من و تو فاصله غوغا مي كنه
ياد حرفهاي قشنگت منو رها نمي كنه
تو منو گذاشتي رفتي توي روزگار وحشي
توي كوچه هاي غربت دنبالم حتي نگشتي
تو مث ستاره اي که توي شبهاي سياهم
مي درخشي و ميشي جون پناهم
تو مث طراوت گلهاي پونه .چرا رفتي از برماي ديوونه
تو مثه يه تيكه ابري توي آسمون آبي
پاک و ساده مث رویا مث خوابی
بگو یکبارآره یکبار برمیگردی
یا هنوزم بی تفاوت یخ سردی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1383ساعت 3:44  توسط دلشده  | 

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو هم سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی كه شوید جسم خاك
هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک
ای طپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
بیش از اینت گر كه در خود داشتم
هر كسی را تو نمی انگاشتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1383ساعت 12:29  توسط دلشده  | 

يه حلقه طلايي اسمتو روش نوشتم
مي خوام بيام دستت کنم بياي تو سرنوشتم
دو تا دل از جواهر مي خوام برات بيارم
که بندازم به گردنت هميشه يادگارم

مي گيره دل بهونت ميام بسوي خونت
اگه کسي ببينه مي گم شدم ديوونت
مي دوني توي دنيا به غير تو ندارم
اگه بخواي دلم رو به زير پات مي ذارم

نمي دوني دلي که بي قراره اگه بگي بله چه حالي داره
برات لباسي از حرير ميارم نگينش از ماه پولک از ستاره
خدا کنه تا جون دارم باشي گل بهارم
يه روز نياد به من بگي ديگه دوست ندارم
بريز به روي شونه هات زلفهاتو دسته دسته
مي خوام که تاج مرواريد روي موهات بذارم


 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1383ساعت 12:27  توسط دلشده  | 

باز ای الهه ناز، با دله من بساز
کین غم جانگداز، برود ز برم

گر دل من نیاسود، از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم.

باز میکنم دسته یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز، ز خاطر ببرم.

گرنکند تیر خشمت دلم را هدف؛
بخدا همچون مرغ پر شور و شرر،
بسویت بپرم.

آنکه او ز غمت دلبندد چون من کیست؟
ناز تو بیش از این بهر چیست؟

تو الهه نازی در بزمم بنشین
من تو را وفادارم بیا که جز این،
نباشد هنرم.

اینهمه بیوفایی ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگیری خبر،
نیابی اثرم.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1383ساعت 12:25  توسط دلشده  | 

من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی
که منو تو رو بشونن واسه گفتن خوبی
من از این دنیا چی میخوام یه وجب زمین خالی
همونقدر که یک اطاقک بشه خونه خیالی
من از این دنیا چی میخوام یه جعبه مداد رنگی
بکشم رو تنه دنیا رنگه خوبیو قشنگی
آدمهای دستو دلباز از توی قلک طاقچه
بردارن بذر محبت واسه بارداری باغچه
من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی
که منو تو رو بشونن واسه گفتن خوبی
من از این دنیا چی میخوام دو تا بال برای پرواز
برم تا روز تولد برسم به فصله آغاز
برم پیشه بچه هایی که یه لقمه نون ندارن
که یک شب با یک دل سیر چشاشونو هم بذارن
بگم غصه ها سر اومد گریه بس که بهتر اومد
من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی
که منو تو رو بشونن واسه گفتن خوبی


 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1383ساعت 12:22  توسط دلشده  | 

لحظه‌هارو با تو بودن
در نگاه تو شكفتن

حس عشق رو در تو ديدن
مثل روياي تو خوابه

با تو رفتن
با تو موندن
مثل قصه تورو خوندن

تا هميشه تورو خواستن
مثل تشنگي آبه

اگه چشمات من رو مي‌خواست
تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات مي‌سپردم

اگه اسمم رو مي‌خوندي
ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي
همه دنيارو مي‌بردم

بي تو اما سرسپردن
بي تو و عشق تو بودن

تو غبار جاده موندن
بي تو خوب من محاله

بي تو حتي زنده بوندن
بي هدف نفس كشيدن

تا ابد تورو نديدن
واسه من رنج و عذابه

اگه چشمات من رو مي‌خواست
تو نگاه تو ميمردم

اگه دستات مال من بود
جون به دستات مي‌سپردم

اگه اسمم رو مي‌خوندي
ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي
همه دنيارو مي‌بردم

توي آسمون عشقم
غير تو پرنده‌اي نيست

روي خاموشي لبهام
جز تو اسم ديگه‌اي نيست

توي قلب من عزيزم
هيچ كسي جايي نداره

دل عاشقم بجز تو
هيچ كسي رو دوست نداره

اگه چشمات من رو مي‌خواست
تو نگاه تو ميمردم

اگه دستات مال من بود
جون به دستات مي‌سپردم

اگه اسمم رو مي‌خوندي
ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي
همه دنيارو مي‌بردم

لحظه‌هارو با تو بودن
لحظه‌هارو با تو بودن


 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1383ساعت 12:18  توسط دلشده  | 

عطر زرد گل ياس رو نمي خوام

نمره ي بيست كلاسو نمي خوام

من فقط واسه چش تو جون مي دم

عاشقاي بي حواسو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام

دوره گرد گل فروشو نمي خوام

اوني كه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

من كسي با قد رعنا نمي خوام

چشاي درشت و گيرا نمي خوام

دوس دارم قايق سواري رو ، ولي

جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

موهاي خيلي پريشون نمي خوام

آدم زيادي مجنون نمي خوام

مي دوني چشم منو گرفتي و

جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

چشم شرقي سياهو نمي خوام

صورتاي مثل ماهو نمي خوام

آخه وقتي تو تو فكر من باشي

حق دارم بگم گناهو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام

او دو تا چشم قشنگو نمي خوام

حتي اون كه بلده شكار كنه

صاحب تير و تفنگو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

شعراي ساده و تازه نمي خوام

اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام

من دلم مي خواد تو رو داشته باشم

واسه ي اينم اجازه نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

سفر دور جهانو نمي خوام

رنگاي رنگين كمانو نمي خوام

لحظه و ساعت عمر من تويي

تو كه نيستي من زمانو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

فالاي جور واجور رو نمي خوام

نامه هاي راه دور و نمي خوام

واسه چي برم ستاره بچينم

ماه من تويي كه نور و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

آذر و خرداد و تير نمي خوام

آدماي سر به زير نمي خوام

من خودم تو چشم تو زندونيم

حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرف خيلي عاشقونه نمي خوام

دل رسوا و ديوونه نمي خوام

يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا

خدا هم خودش مي دونه ،‌نمي خوام

خرداد و اردي بهشت و نمي خوام

بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام

يكي پرسيد اگه آخرش نشه

حتي اين خيال زشتو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام

تو فرشته اي من آدم نمي خوام

مي دوني خيلي زيادي واسه من

هميشه عادتمه ،‌كم نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

من و باش شعر و نوشتم واسه كي

تويي كه گفتي شما رو نمي خوام

مریم حیدر زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1383ساعت 12:11  توسط دلشده  | 

من همون جزیره بودم
خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجها
قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم
پیش چشم خیس موجها
یه نگین سبز خالص
روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی
توی قلیم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو
تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگباره نگاهت
دلم انگار زیرو رو شد
برای داشتن عشقت
همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار
نفسم برید تو سینه
ابرو بادو دریا گفتن
حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم
بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد
از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت
سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم
چشم به راهت لبه دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونت
اما تو دریای عشقت باز یه گوشهای می مونم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1383ساعت 15:24  توسط دلشده  | 

خداکنه یادت نره خیلی دوسم داشتی یه روز
یادت نره که عاشقی،که چشم براهته هنوز

خدا کنه یادت نره دوست دارم خیلی زیاد
یادت نره که عاشقی خاطرتو خیلی میخواد
بیا غریبگی نکن ،دنیا دو روز عزیزم،یه وقت میرم تنها میشی،دلت میسوزه عزیزم
گلدونی سرد و خسته ام ،تو خاک من ریشه بزن،به خار تنهایی و درد با رویشت تیشه بزن

خدا کنه یادت نره ناز نگاه خستمو
صدای نبض بی کسی جنس دل شکستمو
خدا کنه یادت نره پنجره های بسته رو ،چرا سکوت و انتظار عاشق دلشکسته رو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1383ساعت 14:16  توسط دلشده  | 

آهاي خوشگل عاشق آهاي عمر دقايق
آهاي وصله به موهاي تو سنجاق شقايق
آهاي اي گل شب‌بو آهاي گل هياهو
آهاي طعنه زده چشم تو به چشماي آهو
دلم لاله عاشق آهاي بنفشه تر
نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر
من كه دل به تو دادم چرا بردي ز يادم
بگو با من عاشق چرا برات زيادم
آهاي صداي گيتار آهاي قلب رو ديوار
اگه دست توي دستام نذاري خدانگهدار
خدانگهدار...
خدانگهدار...
خدانگهدار...
خدانگهدار...
دلت ياس پراحساسه آي مريم نازم
تا اون روزي كه نبضم بزنه ترانه‌سازم
برات ترانه‌سازم تو آهنگي و سازم
بيا برات ميخوام از اين صدا قفس بسازم
آهاي خوشگل عاشق آهاي عمر دقايق
آهاي وصله به موهاي تو سنجاق شقايق
آهاي اي گل شب‌بو آهاي گل هياهو
آهاي طعنه زده چشم تو به چشماي آهو
دلم لاله عاشق آهاي بنفشه تر
نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر
من كه دل به تو دادم چرا بردي ز يادم
بگو با من عاشق چرا برات زيادم
آهاي صداي گيتار آهاي قلب رو ديوار
اگه دست توي دستام نذاري خدانگهدار
خدانگهدار...
خدانگهدار...
خدانگهدار...
خدانگهدار...

رضا جزء مطلب تبریزی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1383ساعت 14:8  توسط دلشده  | 

تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنيته
تو از كدوم سرزمين تو از كدوم هوايي
كه از قبيله ي من يه آسمون جدايي

اهل هر جا كه باشي قاصد شكفتني
توي بهت و دغدغه ناجي قلب مني
پاكي آبي يا ابر نه خدايا شبنمي
قد آغوش مني نه زيادي نه كمي

منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستني هر چي كه هست
تو بخواي من قانعم

اي بوي تو گرفته تن پوش كهنه ي من
چه خوبه با تو رفتن رفتن هميشه رفتن
چه خوبه مثل سايه همسفر تو بودن
هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن

چي مي شد شعر سفر بيت آخرين نداشت
عمر کوچ من و تو دم واپسين نداشت
آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه ي مردن من لحظه ي رسيدنه

منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من حريص رفتنم
عاشق فتح افق دشمن برگشتنم

منو با خودت ببر منو با خودت ببر

ايرج جنتي عطايي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 19:54  توسط دلشده  | 

به خاطر آور كه آن شب به برم
گفتی كه بی تو ز دنيا بگذرم


كنون جدايي نشسته بين ما
پيوند ياري شكسته بين ما


گريه مي كنم با خيال تو به نيمه شب ها
رفته ای و من بي تو مانده ام غمگين و تنها


بی تو خسته ام دل شكسته ام اسير دردم
از كنار من می روی ولی بگو چه كردم


رفته ای و من آرزوی كس به سر ندارم
آه قصهء وفا با دلم مگو باور ندارم

ايرج جنتي عطايي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 19:52  توسط دلشده  | 

توی يك ديوار سنگی
دو تا پنجره اسيرن
دو تا خسته دو تا تنها
يكيشون تو يكيشون من


ديوار از سنگه سياهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بي صدايي
به لباي خسته ي ما


نمي توني كه بجنبي
زير سنگيني ديوار
همه ي عشق من و تو
قصه هست قصه ي ديوار


هميشه فاصله بوده
بين دستاي من و تو
با همين تلخي گذشته
شب و روزاي من و تو


راه دوري بين ما نيست
اما باز اينم زياده
تنها پيوند من و تو
دست مهربون باده


ما بايد اسير بمونيم
زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايي مرگه
تا رها بشيم مي ميريم


كاشكي اين ديوار خراب شه
من و تو با هم بميريم
توي يك دنياي ديگه
دستای همو بگيريم


شايد اونجا توی دل ها
درد بيزاری نباشه
ميون پنجره هاشون
ديگه ديواری نباشه
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 19:48  توسط دلشده  | 

ما به هم نمي رسيم
مثل خورشيديم و ماه
تن تو خاك بهشت
تن من پر از گناه

تويي يك روز بهار
يار تو خورشيد گرم
من شبي بي همد مم
يك شب سرد و سياه

من به دنبال تو با پاي برهنه
تو جوون و تازه اي من پير و كهنه

تويي يك مرغ سپيد
عاشق چشمه و رود
من گل آلوده و تلخ
قطره آبي ته چاه

تويي در راه سفر
سفري دور و دراز
تن بي قدرت من
عاجز از اين همه راه

من به دنبال تو با پاي برهنه
تو جوون و تازه اي من پير و كهنه

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 19:47  توسط دلشده  | 

رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه من
با یاد تو زنده ام عشقت بهانه من
پیدا شو چو ماه نو گاهی به خانه من
تاری زد گل از رخت در آشیانه من
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم

آهم را می شنیدی
به حال زارم می رسیدی
نازت را میخریدم
تو ناز من را میکشیدی
بخدا که تو از نظرم نروی
چو روم ز برت ز برم نروی
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم

اگر مراد در آید چه شود
شبی فراغ ما سر آید چه شود
بخدا کس ز حال من خبر نشد
که بجز غم نصیبم از سفر نشد
نروی یک نفس ز پیش چشم من
که به چشمم بجز تو جلوه گر نشد
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
رفتم رفتم رفتم
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 19:41  توسط دلشده  | 

آه ای خدا کمک کن
من بی صدا نمونم
تاریخ عشقو باید
با عاشقا بخونم

مغرور و عاشقونه
اون عاشقا که مردن
این عشق سینه سوزو
به قلب ما سپردن

در انتظار کاوه
هم لحظه های دردیم
آهنگر زمونه س
اونکه صداش کردیم



دل خسته ام از عالم
دل بسته ام به ساقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
انگار تموم دنیا
بسته س به تار مویی
برای این زمونه نمونده آبرویی
برای این زمونه نمونده آبرویی

ای همسفر سلامی
محتاج یک سلامم
از می پریده مستی
غم مونده توی جامم
غم مونده توی جامم

هم لحظه های دردیم
این درد چاره باید
مردن مرا دوا نیست
عمر دوباره باید
عمر دوباره باید

دل خسته ام از عالم
دل بسته ام به ساقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
انگار تموم دنیا
بسته س به تار مویی
برای این زمونه نمونده آبرویی
برای این زمونه نمونده آبرویی

آه ای خدا کمک کن
من بی صدا نمونم
تاریخ عشقو باید
با عاشقا بخونم

مغرور و عاشقونه
اون عاشقا که مردن
این عشق سینه سوزو
به قلب ما سپردن

در انتظار کاوه
هم لحظه های دردیم
آهنگر زمونه س
اونکه صداش کردی

دل خسته ام از عالم
دل بسته ام به ساقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
انگار تموم دنیا
بسته س به تار مویی
برای این زمونه نمونده آبرویی
برای این زمونه نمونده آبرویی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 19:14  توسط دلشده  | 

خودت یه روز می فهمی من واسه تو چی هستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
دلمو شکستی اما بازم وفاداره دل
عشقو نمیندازه دور آخه مگه بیکاره دل
آخه مگه بیکاره دل

زندگی همش شکل گل و جوونه س
زندگی همش حرفای عاشقونه س
زندگی همش حرفای عاشقونه س
این جداییها قصه روزگاره
زندگی هنوز خوشگلیهاشو داره
زندگی هنوز خوشگلیهاشو داره
خودت یه روز می فهمی من واسه تو چی هستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم

دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه
دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه
فدای چشمات میشم وقتی نگات با منه
وقتی نگات با منه
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت

هر چی که از تو گفتم زمزمه رازمه
شور و شر عاشقی خنده و آوازمه
شادی لحظه هامو همیشه با تو داشتم
رو اسم و رسم دنیا دیدی که پا گذاشتم
دیدی که پا گذاشتم
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت
خودت یه روز می فهمی من واسه تو چی هستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم

دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه
دنیای دیوونه ها دنیای دوست داشتنه
فدای چشمات میشم وقتی نگات با منه
وقتی نگات با منه
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت
بدنبال دلم نیست دل با دیگرونت
خدا نکنه که آتیش بگیره آشیونت
خودت یه روز می فهمی من واسه تو چی هستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم
عاشقم و عاشقم باش وقتی تو رو می پرستم


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 19:9  توسط دلشده  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه داره عشق
عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم ماروقصه ها وگفت وگو هاست
من تو را درجذبه ی محراب دیدن دوست دارم
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گريه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم
بغض سر گردان ابرم قله ای آرامشم کن
شانه هایت را برای گريه کردن دوست دارم
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1383ساعت 19:0  توسط دلشده  | 

یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از آرزو و تمنا ای یار زیبا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1383ساعت 15:20  توسط دلشده  | 

هر شب در رؤیاهایم تو را می بینم و حست می کنم

اینگونه می دانم پایدارهستی

در فراسوی فاصلهء میان ما

تو آمده ای تا نشان دهی که پایدار خواهی بود

 

نزدیک یا دور، هر جا که باشی

ایمان دارم که این قلب پایدار است

یک بار دیگراین درچه را بگشا

خواهی دید که در قلبم هستی،

و با بودنت قلبم پابرجا خواهد ماند

 

لطافت عشق تنها یک بار می تواند مارا لمس کند

و تا همیشه ادامه یابد

و این عشق هرگز تا لحظهء مرگمان رهایمان نخواهد کرد

 

عشق لحظه ای معنا یافت که من به تو عشق ورزیدم

زمانی ناب،همان لحظه ای که با همهء وجودم نگهش داشتم

و با این عشق است که زندگی من همواره پایدار خواهد ماند

 

نزدیک یا دور، هر جا که باشی

یقین دارم که این قلب پایدار است

یک بار دیگراین درچه را بگشا

خواهی دید که در قلبم هستی،

و با بودنت قلبم پابرجا خواهد ماند

 

تو اینجایی و با حضورت در کنارم، از هیچ چیز نخواهم ترسید

و می دانم که این قلب پایدار خواهد بود

تا همیشه، این راه را ادامه خواهیم داد

تا در قلب من هستی، در امان خواهی بود

و قلبم با حضورت همواره پابرجاست

 

 

متن اصلی

 

My heart will go on

 

Every night in my dreams
I see you, I feel you
That is how I know you go on

Far across the distance
And spaces between us
You have come to show you go on

Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you're here in my heart
And my heart will go on and on

Love can touch us one time
And last for a lifetime
And never let go till we're one

Love was when I loved you
One true time I hold to
In my life we'll always go on

Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you're here in my heart
And my heart will go on and on

You're here, there's nothing I fear,
And I know that my heart will go on
We'll stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on and on

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1383ساعت 14:13  توسط دلشده  | 

از کجا آغاز کنم،

داستان عظمت عشق را،

داستان لطيف عشق، حکايتي که به وسعت همهء بودن است

داستاني که حقيقتي ساده است از عشقي که او به من ارزاني مي کند

از کجا شروع کنم....

 

با اولين سلامش

چنان معنايي به زندگي پوچ من بخشيد

که پس از او،ديگر هرگز عشقي برايم معنا ندارد

او به زندگيم پاي گذاشت و زيستنم را سامان بخشيد

او قلبم را سرشار مي کند،

 

او قلبم را از همهء يکيها و يگانگي ها،

از آواز فرشتگان و تصاويري بکر سرشار مي کند

او روحم را آنقدر از عشق لبريز مي کند،

که هر جا بروم هرگز تنها نيستم،

با بودن او تنهايي معنايي ندارد

و سر انجام روزي به دستهاي او خواهم رسيد

دستهايي که هميشه در کنارم هستند

 

عمر اين عشق تا به کي خواهد بود؟

آيا به راستي مي توان امتداد عاشقي را اندازه گرفت؟

گرچه اکنون نمي توانم پاسخي براي اين سوال بيابم،

همينقدر مي توانم بگو يم که،

مي دانم احتياجم به بودنش،تا سقوط همهء ستارگان،پا برجا خواهد بود

و مي دانم که او هميشه در کنارم مي ماند.

 

متن اصلي

Love Story

Where do I begin
To tell the story of how great a love can be
The sweet love story that in older that the sea
The simple truth about the love she brings to me
Where do I start

With her first hello
She gave a meaning to this empty world of mine
There'd never be another love, another time
She came into my life and made the living fine
She fills my heart

She fills my heart with ver special things
With angel songs, with wild imaginings
She fills my soul with so much love
That anywhere I go, I'm never lonely
With her along who could be lonely
I reach for her hand, it's always there

*How long does it last
Can love be measured by the hours in a day
I have no answers now but this much I can say
I know I'll need her till the stars all burn away
And she'll be there

 

ترجمه: tarjomedun.persianblog.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1383ساعت 13:50  توسط دلشده  | 

روز بعد از رفتن تو
آینه جا خورد تا منو دید
آینه با من گفتگو کرد
اول از حال تو پرسید

روز بعد از رفتن تو
ظلمت تازه ورق خورد
نسترن های رو تاقچه
بی تو پرپر شد و پژمرد

نفسامو سینه پس زد
زمین عاشقاشو بلعید
شیشهء پنجره یخ زد
بارون فاجعه بارید
عابر دیوونه اینبار
به من دیوونه خندید
عکس یادگاری ما
بعد تو منو نبخشید
روز بعد از رفتن تو
رازقی مرد باغچه خشکید
دل اطلسی شکست و
شعرم از دست تو رنجید

نفسامو سینه پس زد
زمین عاشقاشو بلعید
دل آسمون گرفت و
بارون فاجعه بارید
عابر دیوونه اینبار
به من دیوونه خندید
عکس یادگاری ما
بعد تو منو نبخشید
روز بعد از رفتن تو
ظلمت تازه ورق خورد
نسترن های رو تاقچه
بی تو پرپر شد و پژمرد
بی تو پرپر شد و پژمرد
روز بعد از رفتن تو
آینه جا خورد تا منو دید
آینه با من گفتگو کرد
اول از حال تو پرسید
اول از حال تو پرسید
اول از حال تو پرسید
اول از حال تو پرسید

هاتف

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1383ساعت 12:54  توسط دلشده  | 

سفرم به عمق چشمات هجرت غریب و عاشقانه داشت

سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت
سفری که برنگشتم گم شدم توی نگاهت
یه دل سادهء ساده کوله بار سفرم بود
چشم تو مثل یه سایه همه جا همسفرم بود

من همون لحظهء اول آخر راه و میدیدم
طپش عشق و تو رگهام عاشقونه می شینیدم
وای اگر همسفر
بعد از این در سفر
بی تو من تنها باشم

تو شدی خون تو رگهام
من دیگه خودم نبودم
برای نفس کشیدن
حالا محتاج تو بودم
وای اگر همسفر
بعد از این در سفر
بی تو من تنها باشم
سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت
سفری که برنگشتم گم شدم توی نگاهت
یه دل سادهء ساده کوله بار سفرم بود
چشم تو مثل یه سایه همه جا همسفرم بود

من همون لحظهء اول آخر راه و میدیدم
طپش عشق و تو رگهام عاشقونه می شینیدم
وای اگر همسفر
بعد از این در سفر
بی تو من تنها باشم

هاتف

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1383ساعت 12:52  توسط دلشده  | 

تويِ اين دنياي بي حاصل بودن
با همه شكستگي هاي دل من
با همه تلخيه قصه ي تو و من
من كه حيفم مياد از گلايه كردن

ارزشِ گلايه ي من بيش از اينهاست
نه براي اون كسي كه اهل سوداست
كسي كه لحظه به لحظه رنگ دنياست
منه ساده بخيالم از خودِ ماست

سهمِ من از تو چي بوده غير آزار؟
تويي كه دنيا برات شده يه بازار
من تورو به چشم ياري ديده بودم
تو منو اما به چشم يه خريدار

تورو بايد ميشناختم كه هزار تا چهره داشتي
روي احساس و دلِ من داشتي قيمت ميگذاشتي
تو نتونستي بفهمي كه وفا خريدني نيست
چينيه شكسته ي دل ديگه پيوند شدني نيست

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1383ساعت 11:17  توسط دلشده  | 

عشق به شكل پرواز پرندست
عشق خواب يك آهوي روندست

من زائري تشنه زير باران
عشق چشمه آبي اما كشندست
من ميمرم از اين آب مسموم
اما اونكه از عشق مرده تا قيامت هر لحظه زندست

من ميميرم از اين آب مسموم
مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز پرندست

تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار
صدا كن اسممو از عمق شب از لب به ديوار

براي زنده بودن دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهي شدم نگو كه زوده

اون كسي كه سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده...

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1383ساعت 11:11  توسط دلشده  | 

تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش
غریبه از من و ما . عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش. که تن به شب نبازم
با غربت من بساز .تا با خودم بسازم

عشق من عاشقم باش. عشق من عاشقم باش


تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشق و تفسیر تازه کردی

گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن
از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن

قلبم و عادت بده به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن . از عشق جون سپردن

وقتی که هق هق عشق . زجهء احتیاجه
سر جنون سلامت که بهترین علاجه

عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست

عشق من عاشقم باش . نذار بیفتم از پا
بمون با من که بی تو نمی رسم به فردا

عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش

ايرج جنّتی عطایی

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1383ساعت 11:3  توسط دلشده  | 

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از هم بگسستم
بر تو فدا سازم جان


عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از هم بگسستم
بر تو فدا سازم جان

خیزو با من در افقها سفر کن
دل نوازی چون نسیم سحرگاه
ساز دل را نغمه گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن
نغمه گر کن
همچو بلبل نغمه سر کن

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1383ساعت 10:54  توسط دلشده  | 

گفتی بمون با من بمون گفتم میمونم
گفتی با دل تنگی بخون
گفتم میخونــــــــم

گفتم که مست و عاشقم دیوونه تو
هر شب خرابم گوشه می خونه تو
گفتی ببندم عهدو با یاد تو بستم
تاج غرورم رو زیر پات شکستم
گفتی که باید عاشق و دیوونه باشم
چون ساقی هر شب می کش می خونه باشم
گفتی که باید خاطرم شرط تو باشه
راه خیال خسته ام خط تو باشه
گفتی که بر یاس تنت پیرهن بدوزم
چون شاپرک باشم که از عطرت بسوزم
گفتی که دستمو بگیر گفتم میگیرم
گفتی که از عشقم بمیر گفتم میمیرم
گفتم و گریه کردمو پای تو ساختم
این دل سر به راهو آسون به تو باختم


گفتی بمون با من بمون گفتم میمونم
گفتی با دل تنگی بخون
گفتم میخونــــــــــم

چرا با این که میدونم خطا کرده
هنوز دلگرم امیدم که برگرده

چرا با این که میدونم خطا کرده
هنوز دلگرم امیدم که برگــــــرده

گفتم و گریه کردمو پای تو ساختم
این دل سر به راهو آسون به تو باختم

گفتی بمون با من بمون گفتم میمونم
گفتی با دل تنگی بخون
گفتم میخونــــــــــم
 

شهلا سهیلی

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1383ساعت 16:14  توسط دلشده  | 

عشق يعني : قدغن ترسِ مرد ، ترسِ زن

وحشتِ رفتن بي صدا شدن
يعني اعترافِ نابِ من يعني گفتگوي دو تن
عشق يعني : گفتگو
غزل ،غزلبانو
عشق يعني : جان پناه
يعني دو چشم ، يعني نگاه
يعني دو دست به سمتِ ماه
عشق يعني : جستجو
غزل ،غزلبانو
جنون سرشكن ، داغ شبنم بر چمن
سيل بي رحم عسل ، وقت بازي جر زدن !
خودِ بي خودي، آدمك برفي
پر از بي كسي ، حرف ِ بي حرفي
عشق يعني : جان پناه
در تو خزيدن ، نفس كشيدن
سقوطِ آزاد ، از خواب پريدن
عشق يعني موي تو ، دستِ خوشبوي تو
گردن پر غرور ، يعني جادوي تو
عشق يعني : جان پناه
عشق يعني : گفتگو
غزل ،غزلبانو.....

شهريار قنبري

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1383ساعت 16:11  توسط دلشده  |