|
|
|
|
|
لحظه هجوم غربت لحظه ای كه تو رفتی سيل غم زندگيمو برد وقتی كه پل شكستی تو به خير ‚ ما به سلامت عاشقی به ما نيومد بانوی عزيز عشقم بدتر از همه در اومد اشتباه بود ‚ اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود اشتباه بود ‚ اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود چه شبايی گريه كردم تو به حالم خنده كردی آغوش خداحافظی رو حتی حوصله نكردی نه ‚ تو عاشقم نبودی مشت تو وا شده پيشم ديگه دارم توی هق هق گرگ بارون زده ميشم اشتباه بود ‚ اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود اشتباه بود ‚ اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود لحظه هجوم غربت افشین مقدم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383ساعت 14:0 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
حيف فردا که تموم کوچه ها و باغا و سبزن يه عالم پرنده اينجا از غم و غصه بلرزن چقدر خوبه دوباره روزای آخر اسفند روی هر لبی بشونيم دو سه تا غنچه لبخند دوباره بهار مياد و باز همون حرف هميشه اگه دلخوشی نباشه هيچ کجا بهار نميشه روزای آخر اسفند همه جا صحبت عيد خوش به حال اون دلی که پيش گلها رو سپيده سرزمينمون اگر چه، پر آدمای تنهاست اما خونه قشنگ بهترين دلای دنياست خونه گلای نازی که دست هم و ميگيرن خونه شکوفه هايي که برای هم ميميرن اينجا آدما اگر چه فکر لحظه های تازن دلشون ميخواد برای همه تازگی بسازن مریم حیدرزاده
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383ساعت 13:49 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
توی قفس نشستن بازم دو تا قناری ياد تو افتادم و اون عکس يادگاری يادت مياد ميگفتی برای من ميميری خدا را شکر زنده ای اما دوسم نداری قناريا ميخونن واسه دل من و تو تو لحنشون چه پيداست قصه بی قراری تو قفسن وليکن باز يه کمی ميترسن يه وقتی از راه بياد پرنده شکاری شکاری مثل خودت که اومدی سراغم منو نشونه رفتی با تيرکمون زاری گفتی يه عصر پاييز که برگا سرخ و زردن ميريم کنار دريا ميريم قايق سواری حالا چقدر گذشته از اون روزای رنگی سختته ديگه انگار اسم منو بياری قرار آخر ما يه روز پاييزی بود مونده هنوز روی پنج اين ساعت ديواری مریم حیدرزاده
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383ساعت 13:47 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه راهم اين روزا از تو يه کم دورِ ببخش تو يه زندگی آدم يه وقتا مجبوِر ببخش بگذر از من اگه صبر و طاقتم کافی نبود عکس من تو قاب رويايیکه ميبافی نبود بگذز از من اگه جمعه بود و باز دير اومدم شب واسه گفتن قصه ها به تاخير اومدم گل يک دونه گلدون بلور زندگی چی دارم واست به جز يه عالمه شرمندگی آرزوم هميشه اين بود که تو کسی بشی سايه بون دل بی پناه بی کسیم بشی ببخش اگه ميونمون فاصله هست جای نفس تو سينه هامون گله هست ببخش اگه غربت چشمای من فقط واسه نداشتن حوصله هست حالا که گذشته از من تو بايد صاف بمونی مثه آينه شمعدونای نقره شفاف بمونی يه سبد دعا و خوشبختی فردا مال تو دست من بود که ميگفتم همه دنيا مال تو برو زندگی رو با مهربونی رنگ بزن همه رو با هر چی دوست داری هماهنگ بزن دوريمونو باز ميزاريم به حساب سرنوشت انقدر خوبی که آخر ميدونم ميری بهشت ببخش اگه ميونمون فاصله هست جای نفس تو سينه هامون گله هست ببخش اگه غربت چشمای من فقط واسه نداشتن حوصله هست مریم حیدرزاده
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1383ساعت 14:35 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
دويديم و دويديم هيچ جا رامون ندادن گفتن که توی جاده دونده ها زيادن دويديم و دويديم فايده نداشت دويدن به همه چی رسيديم به جز خود رسيدن دويديم و دويديم اسپند و دود نکردن گفتن فقط زير لب کاش برنو بر نگردن چه روزای قشنگی عشق و نفس کشيديم روی گلای قالی با خنده دست کشيديم روزهای روشن عشق شب و ستاره کاشتيم به جز تقدس نور چيزی رو دوست نداشتيم پاييزه عاشقيمون غرق پرانه ها بود هوای پاک و شرجيش دور از بهانه ها بود تو گرگ و ميش ترديد گلايه رو نديدی به خاطر رسيدن دويديم و دويديم دويديم و دويديم سيبا رسيده بودن سه فصل آزگار بود همه دويده بودن دويديم و دويديم تا رسيديم به ديوار اون ور ديوارم باز خورديم به خط تکرار دويديم و دويديم قصه زندگی بود که باسه اون دويدن فقط ديوونگی بود از کوچه های غربت محو چشای گود شد دست من و نگاهت واسه سپيده پر شد هر روز غروب که ميشد وقت قرارمون بود روزی که گل ميدادی فصل بهارمون بود ثانيه ها گذشتن ترانه ها چکيدن اهالی روزگار ديگه مارو نديدن يه پرده حرير و رو بختمون کشيديم طبق يه سنت زرد دويديم و دويديم مریم حیدرزاده
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1383ساعت 14:33 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
تو مثل يه اتفاقي كه ميخواد يه روز بيفته مثل اون شعري تري كه هيچ كسي هنوز نگفته مثل قاب عكس سردي كه نشسته روي ديوار مثل اشكايي كه آروم ميچكن رو سيم گيتار رو سیمه گیتار دست تو حسيه مثل چيدن سيباي قرمز مثل سينه ريزي كه روش مينويسم: بي تو هرگز... بی تو هرگز... بی تو هرگز تو مثه یه اتّفاقی که می خواد یه روز بیفته مثه اون شعر تلخی که هیچ کسی هنوز نگفته مثه قاب عکس سردی که نشسته روی دیوار مثه اشکایی که آروم می چکن رو سیم گیتار بی تو هرگز بی تو هرگز بی تو هرگز دست تو حسّیه مثل چیدن سیبای قرمز مثه سینه ریزی که روش می نویسم بی تو هرگز مثه داغ یه کویری بعد یک دعای بارون مثه نقش فال قهوه توی کوچه های تهرون تو مثه یه اتّفاقی که می خواد یه روز بیفته مثه اون شعر تری که هیچ کسی هنوز نگفته مثه قاب عکس سردی که نشسته روی دیوار مثه اشکایی که آروم میچکن رو سیم گیتار تو مثه تو مثه یه اتّفاقی مریم حیدرزاده
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1383ساعت 14:31 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
عطر زرد گل ياس رو نمي خوام
نمره ي بيست كلاسو نمي خوام من فقط واسه چش تو جون مي دم عاشقاي بي حواسو نمي خوام من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام نفسم تويي هوارو نمي خوام عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام دوره گرد گل فروشو نمي خوام اوني كه چشاش به رنگ عسله مجنون خونه به دوشو نمي خوام من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام نفسم تويي هوارو نمي خوام من كسي با قد رعنا نمي خوام چشاي درشت و گيرا نمي خوام دوس دارم قايق سواري رو ، ولي جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوارو نمي خوام موهاي خيلي پريشون نمي خوام آدم زيادي مجنون نمي خوام مي دوني چشم منو گرفتي و جز تو هيچي از خدامون نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام چشم شرقي سياهو نمي خوام صورتاي مثل ماهو نمي خوام آخه وقتي تو تو فكر من باشي حق دارم بگم گناهو نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام او دو تا چشم قشنگو نمي خوام حتي اون كه بلده شكار كنه صاحب تير و تفنگو نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام شعراي ساده و تازه نمي خوام اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام من دلم مي خواد تو رو داشته باشم واسه ي اينم اجازه نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام سفر دور جهانو نمي خوام رنگاي رنگين كمانو نمي خوام لحظه و ساعت عمر من تويي تو كه نيستي من زمانو نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام فالاي جور واجور رو نمي خوام نامه هاي راه دور و نمي خوام واسه چي برم ستاره بچينم ماه من تويي كه نور و نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام آذر و خرداد و تير نمي خوام آدماي سر به زير نمي خوام من خودم تو چشم تو زندونيم حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام حرف خيلي عاشقونه نمي خوام دل رسوا و ديوونه نمي خوام يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا خدا هم خودش مي دونه ،نمي خوام خرداد و اردي بهشت و نمي خوام بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام يكي پرسيد اگه آخرش نشه حتي اين خيال زشتو نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام تو فرشته اي من آدم نمي خوام مي دوني خيلي زيادي واسه من هميشه عادتمه ،كم نمي خوام من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام نفسم تويي هوا رو نمي خوام من و باش شعر و نوشتم واسه كي تويي كه گفتي شما رو نمي خوام
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1383ساعت 12:44 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
نازنینم وقتی چشماتو می بینم می خوام کنارت بشینم همیشه عاشقونه نازنینم عاشقونه توی خونه قشنگی مثل خواب و رویا نازنینم نازنینم عاشقونه توی خونه من با تو باید ما شیم
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1383ساعت 12:40 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
ميگي قهرم تا هميشه منكه باورم نميشه از نبودنت ميترسم تو بگو بي تو چي ميشه
حالا برگرد آی ستاره
اما تو بايد بدوني
کاشکی برگردی دوباره ترانه مکرّم
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1383ساعت 12:39 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
میگن نمی خوای من ببینی تو بازم دوباره بیا برگرد بشین کنار من ستاره توی اوج لحظه های تنهایی و عاشقی برگرد بازم به خونه برگرد بازم به خونه توی اوج ترانه مثه گریه کودکانه برگرد بازم به خونه وحید ادیبی
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1383ساعت 12:37 توسط دلشده
|
|
||