تبليغاتX
قصه عشق
ترانه های عاشقانه...
امشب از خواب شقایق سرخی تعبیر عشق

از شکوفه های بی سر از دل ما بنویس



امشب از مسلخ عاشق از تن داغ جنون

از لب نخلای تشنه قد دریا بنویس



ساده نگذر از دل ما پا به پای قصه باش

شرح این کهنه تبارو واسه فردا بنویس



وقتی از خواب کبوتر به ستاره میرسی

گریه های بیدریغو پای ابرا بنویس



اگه روزی روزگاری سر زدی به نینوا

قصه غربت ما رو واسه مولا بنویس



تا سحر چیزی نمونده شاهد سپیده باش

مثل ما حدیث عشقو تک و تنها بنویس


افشین سیاهپوش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 15:35  توسط دلشده  | 

گل اگه باشی سنبلی پرنده باشی بلبلی
به چشم من که عاشقم قشنگتر از هرچه گلی
,وای که چه خوش آبوگلی با اینکه سختی مشکلی
به چشم عاشق من هرجوری باشی خوشگلی
چه جوری بگم دوست دارم چطوری بگم خاطر خواتم
چه جوری بگم باور کنی عاشق روی ماهتم
چه جوری بگم دوست دارم
کنار چشمه پونه ای تو خوشگلا نمونه ای
تو قلب وامونده من آه یکی یه دونه ای
گل اگه باشی سنبلی پرنده باشی بلبلی
به چشم من که عاشقم
هرجوری باشی خوشگلی

چه جوری بگم دوست دارم چطوری بگم خاطر خواتم
چه جوری بگم باور کنی عاشق روی ماهتم
چه جوری بگم دوست دارم
تو این هوای بارونی وقتیکه آواز میخونی
میگم چه عشقی داره این عاشقیو پریشونی
من تو رو خیلی دوس دارم نگو که باور ندارم
اونی که میخواستم تویی محاله تنهات بذارم
چه جوری بگم دوست دارم
چه جوری بگم دوست دارم
چه جوری بگم دوست دارم

در آن نفس که بمیرم
در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم


گل اگه باشی سنبلی پرنده باشی بلبلی
به چشم من که عاشقم قشنگتر از هرچه گلی
,وای که چه خوش آبوگلی با اینکه سختی مشکلی
به چشم عاشق من هرجوری باشی خوشگلی
چه جوری بگم دوست دارم چطوری بگم خاطر خواتم
چه جوری بگم باور کنی عاشق روی ماهتم
چه جوری بگم دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 11:40  توسط دلشده  | 

وحشت از عشق که نه ترس ما فاصله هاست
وحشت از قصه که نه ترس ما خاتمه هاست
ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست مقصر دل دیوونه ماست
مقصر دل دیوونه ماست

تا سرانجام سرانجام گرفتیم به هیچ
راهی سفر به هیچستانیم
گله ای هست که از خود داریم
چاره ای نیست اگر انسانیتم
درد ما برگ تفاهم ،غم ما کوچ منوت
غم ما از بی کسی مردن و رسوا شدنه
اینم از عاشقبت عشق که تنها شدنه
کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست مقصر دل دیوونه ماست
مقصر دل دیوونه ماست

مسعود فردمنش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 16:13  توسط دلشده  | 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم
خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه داره عشق
عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم ماروقصه ها وگفت وگو هاست
من تو را درجذبه ی محراب دیدن دوست دارم
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گريه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم
بغض سر گردان ابرم قله ای آرامشم کن
شانه هایت را برای گريه کردن دوست دارم
من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم
دوست دارم دوست دارم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 11:51  توسط دلشده  | 

نیمه ی گمشده ی من چه کسی می تونه باشه
مثل روح تشنه ی من همیشه دیوونه باشه
کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما به یک اندازه باشه

اون کسی که خواستن او با همه فرق داشته باشه
هر چی که از او بخونم شعر تکراری نباشه
کسی که برای خوندن نشسته تو سینه ی من
نفس هاش هوای عشقه سکوتش صدای عشقه
اون که از نهایت عشق منو با اسمم بخونه
منو جزئی از وجودش یا خود خودش بدونه
اون که گم شده از آغاز تا که من تنها بمونم
جاده ی جستجو هامو تا قیامت بکشونم

کسی که همیشه عاشق مثل من دیوونه باشه
تو دنیا اگه نباشه تو آینه می تونه باشه
کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما به یک اندازه باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 15:59  توسط دلشده  | 


تو نیلی چشات خیسه
آدم میترسه بنویسه

میترسه پاش به دل وا شه
آدم بی خود خاطرخوا شه


دو تا چشم رطب داری
از عشق همیشه طب داری

چشات از جنس مرغوبه
چقدر حال چشات خوبه

چشات از جنس مرغوبه
چقدر حال چشات خوووووووبه



تو چشمات توت تر داری
خودت حتما" خبر داری

تو چشمات توت تر داری
خودت حتما" خبر داری

چشات گفتن که بشکن
من شکستم
شک نکردم

هزار بار مردم
و میمیرم
و باز ترک نکردم

چشات گفتن که بشکن
من شکستم
شک نکردم

هزار بار مردم
و میمیرم
و باز ترک نکردم




چشات از جنس مرغوبه
چقدر حال چشات خوبه

چشات از جنس مرغوبه
چقدر حال چشات خوووووووبه




چشات رنگش لعاب داره
رو موجاش التهاب داره

چشات رنگش لعاب داره
رو موجاش التهاب داره

ولی بی دین لا مذهب
زیارتش صواب داره

ولی بی دین لا مذهب
زیارتش صواب داره

چشات از جنس مرغوبه
چقدر حال چشات خوبه

چشات از جنس مرغوبه
چقدر حال چشات خوووووووبه




تو نیلی چشات خیسه
آدم میترسه بنویسه

میترسه پاش به دل وا شه
آدم بی خود خاطرخوا شه


دو تا چشم رطب داری
از عشق همیشه طب داری

چشات از جنس مرغوبه
چقدر حال چشات خوبه

چشات از جنس مرغوبه
چقدر حال چشات خوووووووبه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 12:40  توسط دلشده  | 

خوشحالم آخه تو برگشتی به کنارم
خوشحالم که دوباره تورو دارم لبهاتو لبهاتو دوست دارم
خوشحالم که واسه دیدن تو بی قرارم
خوشحالم یه کینه از تو ندارم لبهاتو لبهاتو دوست دارم


با عشقت عمریه سوختمو ساختم قلبم رو واسیه ناز تو باختم از اول از اول تورو شناختم تورو شناختم بارون زد اشکای گرم منو تو ندیدی آفتاب شد گرمی دستامو نفهمیدی تو فصل بی عشقی طعم لبهامو تو نچشیدی

حالا که موندیو موندمو موندیم دلمو خوندیو خوندمو خوندیم حالا که لبریز از شورو حالیم خوشحالم خوشحالم حالا که هستیو هستمو هستیم عهدتو بستیو بستمو بستیم حالا که مثل گذشته با همیم خوشحالم خوشحالم

خوشحالم آخه تو برگشتی به کنارم
خوشحالم که دوباره تورو دارم لبهاتو لبهاتو دوست دارم
خوشحالم که واسه دیدن تو بی قرارم
خوشحالم یه کینه از تو ندارم لبهاتو لبهاتو دوست دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 11:48  توسط دلشده  | 

روز های بهانه و تشویش
روزگار ترانه و اندوه
روزهای بلند و بی فرجام
از فغان نگفته ها انبوه

روزگار سکوت و تنهایی
پی هم انس خویشتن ، گشتن
سالخوردن ، به کوچه های غریب
تیغ افسوس بر فراغ آوردن

من از این خسته ام که می بینم
تیرگی هست و شب ، چرا غی نیست
پشت دیوار های تو در تو
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست

من از این خسته ام که می بینم
تیرگی هست و شب ، چرا غی نیست
پشت دیوار های تو در تو
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست

روزهای دروغ و صد رنگی
پوچ و خالی ز دل سپردن ها
روز گار پلید و دژخیمی
بر سر دار ، یار بردنها

روزگار هلاک بلبلها
جغد ها را به شاخه ها دیدن
روز هایی که نیست دیگر هیچ
در کت مردها پلنگیدن

من از این خسته ام که می بینم
تیرگی هست و شب ، چرا غی نیست
پشت دیوار های تو در تو
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست

من از این خسته ام که می بینم
تیرگی هست و شب ، چرا غی نیست
پشت دیوار های تو در تو
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست

هیچ سیزینه یی ز باغی نیست
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست
هیچ سیزینه یی ز باغی نیست
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 17:25  توسط دلشده  | 

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم

دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم

موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم

هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو

توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم

من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست

هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه

من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون ازغصه توست
یه دفعه مثل یه آهو توی صحراها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود گله گرگ رو ندیدی
دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو چه کار کنم برای تو
اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو
یه دفعه مثل پرنده قفس عشقو شکستی
پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا
غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت
پرت نشه فکرو خیالت
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست

یه دفعه مثل یه گل رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه که نریزه رو سرت
که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ نریزه از توی برگ
من تموم قصه هام قصه توست
یه دفه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی
اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی
آره پروانه شدم که پرام سوخته شه
تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه
که بسوزه پرو بالم که راحت شه خیالم
دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات
اونقده میگم تا خسته شم
با عشق تو شکسته شم

مسعود فردمنش


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 17:18  توسط دلشده  | 

خواستم برای از دست دادنت گریه کنم

دیدم برای به دست همه اشکهایم را ریخته ام

 

دلشده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 16:20  توسط دلشده  | 

تو کجا بزرگ شدی که عاشقی تو خونته
این همه حرف قشنگ همش سر زبونته
از کجا بلد شدی این همه حرف قشنگ
مثل یه جواهره واسه تو یه قلوه سنگ
دوست دارم تو رو از همه بیشتر
دوست دارم تو رو از همه بیشتر
دوست دارم تو رو از همه بیشتر
تو منو میکشی آخر

زیر سایهء درختا واسه تو قصر طلاست
تو بودی گفتی نگفتی گفتی قلب زندگی ته جوباست
تو بودی گفتی نگفتی گفتی
تو بودی گفتی نگفتی گفتی
دوست دارم تو رو از همه بیشتر
دوست دارم تو رو از همه بیشتر
دوست دارم تو رو از همه بیشتر
تو منو میکشی آخر

گفتی خیلی سفرا کردی رو ابرا
گفتی یه خونه داری ته ته دریا
میریزی اشکاتو با مرگ غروبا
توئی که خوبتری از همه خوبها
یه جوری از نوک کوههای بلند حرف میزنی
که آدم دوست داره پرواز کنه
انقده بره بره تا برسه
تازه اونجا که رسید عمرش رو آغاز کنه
دوست دارم تو رو از همه بیشتر
دوست دارم تو رو از همه بیشتر
دوست دارم تو رو از همه بیشتر
تو منو میکشی آخر

زیر سایهء درختا واسه تو قصر طلاست
تو بودی گفتی نگفتی گفتی قلب زندگی ته جوباست
تو بودی گفتی نگفتی
عاشق اون سادگیاتم
عاشق اون غم چشاتم

مسعود فردمنش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 15:32  توسط دلشده  | 

میگن دنیاست حیرونه
میگم نه دل پریشونه

وقتی که پشتت خالیه
یا تکیه گات پوشالیه
حتمی زمینت میزنن
امیدتم خیالیه
وقتی که پشتت خالیه
یا تکیه گات پوشالیه
حتمی زمینت میزنن
امیدتم خیالیه

با این چیزائی که دیدم
ترسم گرفته ترسیدم
دلم میخواد زار بزنم
سرمو به دیوار بزنم
زمین و زمونو بدوزم
گُر بگیرم تا بسوزم
دلم میخواد زار بزنم
سرمو به دیوار بزنم
زمین و زمونو بدوزم
گُر بگیرم تا بسوزم

یه دل دارم کارش شکستن شده
کاره دیگش تنها نشستن شده
یه دل دارم کارش شکستن شده
کاره دیگش تنها نشستن شده
دلم میخواد زار بزنم
سرمو به دیوار بزنم
زمین و زمونو بدوزم
گُر بگیرم تا بسوزم

من که تو لاکه خودم بودم
یه عمریه که من مُردم
نمی دیدی مگه هرروز سر خاک خودم بودم

مسعود فردمنش


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 15:21  توسط دلشده  | 

چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384ساعت 20:9  توسط دلشده  | 

مرا ببوس مرا ببوس
برای اولین بار برای اولین بار برای اولین بار
مرا ببوس مرا ببوس برای اولین بار برای اولین بار
مرا ببوس مرا ببوس مرا ببوس
ببوس ای دختر زیبا که جون تازه میگیرم
تو لب تر کن به یک بوسه جلو چشم تو میمیرم
من از طرز نگاه تو سراغ بوسه میگیرم
نخورده مست یک بوسه جلو چشم تو میمیرم
مرا ببوس مرا ببوس مرا ببوس
بزار رنگ لبای تو بشه آغاز خوشرنگی
به هر ساز تو میرقصم برای من خوش آهنگی
مرا ببوس مرا ببوس مرا ببوس
برای اولین بوسه دلم ترسیده پنهونی
تو برق بوست رو کن بکش مارو به آسونی
نفس زد تو نفسهامون هوای خوب عشق بازی
به آتیش تو میسوزم منو با بوسه میسازی
مرا ببوس مرا ببوس مرا ببوس
مرا ببوس مرا ببوس مرا ببوس

بابک روزبه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384ساعت 19:57  توسط دلشده  | 

بهتر از من چه کسي . عاشق تر از من چه کسي

واسه ي عشق تو ديوونه تر از من چه کسي

اگه قربوني مي خواستي بهتر از من چه کسي

واسه پيش مرگ تو اماده تر از من چه کسي

تو اگه چشمه بودي تشنه تر از من چه کسي

واسه دلداري دادن خسته تر از من چه کسي

بهتر از من چه کسي . عاشق تر از من چه کسي

همه راه ها رو به من سد کردي

عشقم و رد کردي

به خودت بد کردي . به خودت بد کردي

فصل گل . فصل اقاقي . فصل سازگاري ساغر و ساقي

فصل خوب انتظار از پشت شيشه

فصل دل بستگي ساقه و ريشه

همه راه ها رو به من سد کردي

عشقم و رد کردي

به خودت بد کردي . به خودت بد کردي

واسه تسليم و رضا دست و پا بسته تر از من چه کسي

در پرستيدن تو ديگه وا رسته تر از من چه کسي

بهتر از من چه کسي . عاشق تر از من چه کسي

واسه ي عشق تو ديوونه تر از من چه کسي

بهتر از من چه کسي . عاشق تر از من چه کسي

واسه ي عشق تو ديوونه تر از من چه کسي

بهتر از من چه کسي . عاشق تر از من چه کسي

واسه ي عشق تو ديوونه تر از من چه کسي

جهانبخش پازوکی

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1384ساعت 4:34  توسط دلشده  | 

ميگن كلاغ قارقاري

تو رو چه به باغ درباري

سكه نداري دون مي خواي

عاشق مهربون مي خواي

خوش بود دلم دوستم داري ميگن تو حق نداري

يه دل خوشي داشتيم اونم ازم گرفتن اجباري

پيغوم رسيد كه اون ورا

جا نيست واسه كوچكترها

آهاي كلاغ ديونه اونجا جاي بزرگونه

خوش بود دلم يكي هست

يه عمر مي شه به پاش نشست

به پاش نشست و مرد براش

غارغاري كرد تو سرسراش

به هر دري زدن كه تا

با هم نباشين ما دو تا

ميگن بايد فرار كنم

دلمو آخه چكار كنم

پيغوم رسيد كه اين ورا

جا نيست واسه كوچكترها

برو اين ورا پيدات نشه

كسي عاشق صدات نشه

آهاي كلاغ ديوونه

اونجا جاي بزرگونه


 

مسعود فردمنش

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1384ساعت 4:28  توسط دلشده  | 

اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه

اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگيه

اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه

اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه

اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه

اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه

اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه

اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
جرم تمومشون فقط لذت آشناييه

اين روزا توي هر قفس يكي دو تا قناريه
شبها غم قناريها تو خواب خونه جاريه

اين روزا چشماي همه غرق نياز شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه
قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه

اين روزا عادت گلها مرگ و بهونه كردنه
كار چشماي آدما دل رو ديونه كردنه

اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگي زندگي ها رو باختنه

اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه
رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه

اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن
مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن

اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره
هر جا يكي منتظر ورود يه مسافره

اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه
چشاي خسته تا ابد به در بسته مي مونه

اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه

اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه
زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه

اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه
كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه

اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه

اين روزا دوستا هم ديگه با هم صداقت ندارن
يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن

جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه
فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه

اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه

اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه
اما تو تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه

اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه
زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه

اين روزا اشك مون فقط چاره ي بي قراريه
تنها پناه آدما عكساي يادگاريه

اين روزا فصل غربت عشق و يبدهاي مجنونه
بغضاي كال باغچه منتظر يه بارونه

اين روزا دوستاي خوبم همديگر رو گم ميكنن
دلاي پاك و ساده رو فداي مردم ميكنن

اين روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره
كمتر ميبيني كسي رو كه تا ابد منتظره

مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن
حقا كه بي وفايي رو خوب هم رعايت ميكنن

درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن
پاييز كه از راه ميرسه پا روي برگاش مي ذارن

اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن
چند تا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن

اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم
شبا يه كم دلواپس كودك همسايه باشيم

اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل ميكنن
درداي ارغواني رو با هم تحمل مي كنن

اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه
بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه

اما نه فكر كه ميكنم اين كار يه كار ساده نيست
انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست

مریم حیدر زاده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت 12:23  توسط دلشده  | 

يادمه بچه بوديم تو گذشته هاي دور
اون زمون كه قلب ما پر بود از شادي و شور
روزي که تورو ديدم موهاتو بافته بودي
با گل سپيد ياس يه روبند ساخته بودي
روزي که تورو ديدم موهاتو بافته بودي
با گل سپيد ياس يه روبند ساخته بودي

بعد از اون روز قشنگ از خدا راضي شدم
از دم صبح تا غروب با تو هم بازي شدم
چه روزاي خوبي بود ولي افسوس زود گذشت
تا يه چشم به هم زديم روز و هفته ها گذشت
چه روزاي خوبي بود ولي افسوس زود گذشت
تا يه چشم به هم زديم روز و هفته ها گذشت

يادمه روي درخت دوتا دل كنده بوديم
سال بعد از اون كوچه ما ديگه رفته بوديم
شايد اون دلا ديگه خشکيده رو ساقه ها
شايد هم بزرگ شده زير بال شاخه ها
شايد اون دلا ديگه خشکيده رو ساقه ها
شايد هم بزرگ شده زير بال شاخه ها


 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1384ساعت 19:34  توسط دلشده  | 

دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری
تو اون چشات چیا داری
بلا داری بلا داری
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری

توی سینت صفا داری
توی قلبت وفا داری
صف عشاق بدبختو
از اینجا تا کجا داری
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری

به یک دم می کشی ما را
به یک دم زنده می سازی
رقابت با خدا داری
دو تا چشم دو تا چشم
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری

نظر داری نظر داری
نظر با پوستین پوش حقیری مثل ما داری
نیگا کن با همه رندی
رفاقت با کیا داری
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری

نظر داری نظر داری
خبر داری خبر داری
خبر داری که این دنیا همش رنگه
همش خونه همش جنگه
نمی دونی نمی دونی
نمی دونی که گاهی زندگی ننگه
نمی بینی نمی بینی
که دست افشان و پا کوبان و خرسندم
نمی بینی که می خندم
آخ نمی بینی که دلم تنگه
تو این دریای چشمان سیاه رو
پس چرا داری دو تا چشم دو تا چشم
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
من آن خزان زده برگم که باغبان طبیعت
برون فکنده ز گلشن به جرم چهره زردم
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1384ساعت 18:44  توسط دلشده  |