تبليغاتX
قصه عشق
ترانه های عاشقانه...
وقتشه از عشق تو دل بکنم
مثل تو که رو دلت پا میزاری
میخوام این روزا مال خودم باشم
این مهم نیست که منو دوست نداری
دیگه فرقی واسه من نمیکنی
انگاری بود و نبودت یکیه
تا میام دوباره عاشقت بشم
میبینم پشت سرم تاریکیه
خواب چشمامو حروم کردی رفیق
گل میخواستم تو یه خوار بودی رفیق
من ساده تو رو ناجی میدیدم

تو واسم طناب دار بودی رفیق
خوش به حالت دل دیوونه من
تو رو نشناخته عبادت میکنه
داره ذره ذره میمیره ولی
به ندیدن تو عادت میکنه
خوش به حالت تو که عاشق نشدی
منو بی بهونه تنها میزاری
وقتشه دل رو به دریا بزنم
این مهم نیست که منو دوست نداری
خواب چشمامو حروم کردی رفیق
گل میخواستم تو یه خوار بودی رفیق
من ساده تو رو ناجی میدیدم
تو واسم طناب دار بودی رفیق

افشین سیاهپوش
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 17:46  توسط دلشده  | 

خداکنه یادت نره خیلی دوسم داشتی یه روز
یادت نره که عاشقی،که چشم براهته هنوز

خدا کنه یادت نره دوست دارم خیلی زیاد
یادت نره که عاشقی خاطرتو خیلی میخواد
بیا غریبگی نکن ،دنیا دو روز عزیزم،یه وقت میرم تنها میشی،دلت میسوزه عزیزم
گلدونی سرد و خسته ام ،تو خاک من ریشه بزن،به خار تنهایی و درد با رویشت تیشه بزن

خدا کنه یادت نره ناز نگاه خستمو
صدای نبض بی کسی جنس دل شکستمو
خدا کنه یادت نره پنجره های بسته رو ،چرا سکوت و انتظار عاشق دلشکسته رو
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 2:25  توسط دلشده  | 

به خدا دست خودم نيست
که ديوونه شدم
از غم عشق تو بود همدم پيمونه شدم
تو نداني به چه رو دربدر از خونه شدم
شب و روزم تبه و ساکن ميخونه شدم
تو نداني به چه رو دربدر از خونه شدم
شب و روزم تبه و ساکن ميخونه شدم



ساقيا مي بده ، باده بده ، باده ناب
ساقيا مستم و مدهوش ، خرابم چه خراب
ساقيا مي بده ، باده بده ، باده ناب
ساقيا مستم و مدهوش ، خرابم چه خراب



تو نداني که چه بود ، باطل و گم کرده رهم
تو نداني که فقط عشق تو بوده گنه م
نگرفتي خبري از دل ديوونه من
ز درم تو گذشتي و تو نکردي نگه م



ساقيا مي بده ، باده بده ، باده ناب
ساقيا مستم و مدهوش ، خرابم چه خراب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 0:12  توسط دلشده  | 

مرغ سحر ناله سر كن
داغ مرا تازه تر كن
زآه شرر بار
اين قفس را
برشکن و زير و زبر کن

بلبل پربسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه اين خاک توده را
پر شرر کن

ظلم ظالم ,جور صياد
آشيانم داده بر باد
ای خدا ای فلك ای طبيعت
شام تاريك ما را سحر كن

نوبهار است گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
اين قفس چون دلم تنگ وتار است

شعله فكن در قفس ای آه آتشين
دست طبیعت گل عمر مرا مچين

جانب عاشق نگه ای تازه گل از اين
بيشتركن,بيشتر كن,بيشتر كن
مرغ بيدل شرح هجران
مختصر مختصر كن
مختصر کن
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت 3:39  توسط دلشده  | 

شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی؟
که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان
دری نمی گشایی
من همه جا پی تو گشته ام
از مه و مه نشان گرفته ام
بوی تو را ، ز گل شنیده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجایی؟
که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان
دری نمی گشایی
دل من سرگشته توست
نفسم آغشته توست
به باغ رویاها چو گلت بویم
در آب و آیینه چو مهت جویم
تو ای پری کجایی
در این شب یلدا ز پی ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم
تو ای پری کجایی
مه و ستاره درد من می دانند
که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو
میان اشک من چو گل واشو
تو ای پری کجایی؟
که رخ نمی نمایی
از آن بهشت پنهان
دری نمی گشایی


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 14:54  توسط دلشده  | 

شد خزان گلشن آشنائی
باز هم آتش به جان زد جدائی
عمر من این گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی
با تو وفا كردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر ووفایی
نوگل گلشن جورو جفائی
از دل سنگت...آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم

تو مست ازمی به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراقت ناله كنم تا كی؟

تو و این چون ناله كشیدن ها
من و گل چون جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون كردی
جه بگویم چون كردی
دردم افزون كردی

برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
كه شكستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
كه در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا كی؟

نمی كنی ای گل یكدم یادم
كه همچو اشك از چشمت افتادم
گرچه ز محنت خوارم كردی
با غم و حسرت یارم كردی
مهر تو دارم باز
بكن ای گل با من
هرچه توانی ناز
كز عشقت میسوزم باز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384ساعت 14:37  توسط دلشده  | 

در ای شبِ تنهایی ام ، با این همه شیدایی ام
تنها بود سازم ، دمساز و همرازم
نه همزبانی نه بخت سازگاری نه دلستانی ، نه یار غمگساری
نه دلفریبی نه مهی

ز درد هجران ، رسیده بر لبم جان
چرا تو ای شب ! نمی رسی به پایان ؟
چرا چو بختم سیهی ؟

بی خبر ز حال مایی ، ای امید جان کجایی ؟
آتش غمِ نهانم ، می زند شرر به جانم
ای بهار جاودانم

در ای شبِ تنهایی ام ، با این همه شیدایی ام
تنها بود سازم ، دمساز و همرازم
در انتظار تو دگر ، رسد چه شب ها به سحر
کشیده ای گرچه پا ز برم ، نمی روی هرگز از نظرم
به یادِ توشب ها تا به سحر ، به ماه بزم آرا می نگرم
نوای سازِ من شبانه ، طنین و بانگ این ترانه
ز سوز من بود نشانه


 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 12:57  توسط دلشده  | 

بانوي موسيقي و گل
شاپري رنگين كمون
به قامت خيال من مل مل مهتاب بپوشون بذار نسيم دربه در گلبرگ رو از ياد ببره
برداره بوي تنه تو هر جا كه ميخواد ببره
دست رو تن غروب بكش كه از تو گلبارون بشه
بذار كه از حضور تو لحظه ترانه خون بشه
همسايه خدا ميشم مجاور شكفتنت
خورشيدو باور ميكنم نزديك رفتار تنت
قطره ام از تو من ولي درگير دريا شدنم
دچار سحر عشق تو در حال زيبا شدنم


بانوي موسيقي و گل
اسطورة عاشق شدن
تا من دوباره من بشم
دوباره لبخندي بزن
لبخندة تو جانمو مغلوب رويا ميكنه
انگار جهان واميسته و ما رو تماشا ميكنه
بانوي موسيقي و گل
شاپري رنگين كمون
به قامت خيال من
مل مل مهتاب بپوشون
بذار نسيم دربدر
گلبرگ رو از ياد ببره
ورداره بوي تنه تو
هر جا كه ميخواد ببره
قطره ام از تو من ولي
درگير دريا شدنم
دچار سحر عشق تو
در حال زيبا شدنم


بانوي موسيقي و گل
تنديس شاعرانگي
نوازشم كنو ببر
منو به جاودانگي
شب از نگاهت آينه رو
پر از ستاره ميكنه
برهنه ميشه از خودش
به من اشاره ميكنه

بانوي موسيقي و گل
شاپري رنگين كمون
به قامت خيال من
مل مل مهتاب بپوشون
بانوي موسيقي و گل
شاپري رنگين كمون
به قامت خيال من
مل مل مهتاب بپوشون
بانوي موسيقي و گل
شاپري رنگين كمون
به قامت خيال من
مل مل مهتاب بپوشون


ايرج جنّتی عطائی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت 14:21  توسط دلشده  | 

به دنبال محبت بودی ای یار
دلت با بی وفایی شد گرفتار
تورو من هرچه آزردم
به روزت هرچی آوردم
تو باز عاشقتر از پیشی
داری عاشقترم میشی
تو کارت مهربونی بود
تو عشقت آسمونی بود

من که همه فکر و حواسم تویی
اونی که یه عمریه میخواستم تویی
تویی که نه فکرت نه حواست منم
خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

من که همه دار و ندارم تویی
اونی که میخوام تنها نذارم تویی
تویی که نداشتی و نداری منو
تنها گذاشتی و بازم تنها میذاری منو

بی تو این زندگی پوچ چه سوت
سینه با یاد تو بود و دل به امید تو بود

چشم سیاه تو و افکار من
ریخته در زلف شب تار من
عشق که از دولتی اسم توست
وا شده در این دل ته دار من
من که همه فکر و حواسم تویی
اونی که یه عمریه میخواستم تویی
تویی که نه فکرت نه حواست منم
خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

منم که خوب میفهممت
غصم میگیره از غمت
منم که خنده رو لبام
میشینه تا میبینمت
دوست دارم روز و شب
گفتم نکردی باورم
یک بار حتی بی وقار
نشنیدم از تو آخرم
من که همه فکر و حواسم تویی
اونی که یه عمریه میخواستم تویی
تویی که نه فکرت نه حواست منم
خستگی عشق تو مونده توی جون و تنم

من را تو نگر ز چشم غمخوار
دیوانه ی خود دیو نپندار
من را تو مخوان غریبه ای یار
این عشق مرا حقیر مشمار

مسعود فردمنش

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 13:33  توسط دلشده  | 

بر اصل و نسب بالی ای اصل و نسب عالی
ای زادهء هفت پشت اصالت
در مکتب عشاق اگر این بود جوابت
لعنت به تو و ذات خرابت

در مکتب عشاق گر اینه جوابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت

رفتیم و از این رفتن بسیار تو را بخشید
آزادی و قلبتو بر رفتن ما خندید
آن تازه رسه نو بر گر حالم و پرسید

گو شکر خدا گفتم و راضی ز صوابت
لعنت به تو و ذات خرابت

در مکتب عشاق گر اینه جوابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت

در آینه ات بنگر حیوان صفتی بینی
حاشا مکن این باور این دست تو نیست اینی
این دست تو نیست اینی

این است ترازوی عدالت تو پادشه مکر و رذالت
ارزانیه آن تازه رس خوش قد و قامت
تو پیشکشو قصهء ما هم به سلامت

گفتم که گلی افسوس پا تا به سرت خاره
این مستی و پیروزی چند است و نه بسیاره
چند است و نه بسیاره

سقای هزار تشنهء آواره
سیراب شدند جملگی از آب سرابت
لعنت به تو و ذات خرابت

در مکتب عشاق گر اینه جوابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت

ای عاشق پوشالی بر اصل و نسب بالی
ای کاش نبینی تو آنروز که پامالی
آنروز که پامالی

در مکتب عشاق گر اینه جوابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت

ای شناگره قابل تو آب نمیدیدی
بازیچهء شب گردان مهتاب نمیدیدی

اینک تو و این مرداب
اینک تو واین مهتاب
بیداری اگر این است
رفتیم دگر درخواب

مسعود فردمنش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ساعت 15:19  توسط دلشده  | 

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه

مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري

مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم

مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني

امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم

امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم

امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم

مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه

يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري

يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه

اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن

راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر

اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم

حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه

اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم

اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم

به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي

تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه

نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني

نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

مریم حیدرزاده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384ساعت 20:27  توسط دلشده  | 

خسته ام
گردونه گردان خسته ام
خسته ام
اي خسته جانان خسته ام
ريشه اي تشنه نشسته زير باغ
بارشي کو ابرو باران خسته ام
ريشه اي تشنه نشسته زير باغ
بارشي کو ابرو باران خسته ام
خشم خورشيد و عبور فصل گرم
در کويري خشک و سوزان خسته ام
قلب جنگل با تبر در خاک عشق
وقت اعدام درختان خسته ام
قلب جنگل با تبر در خاک عشق
وقت اعدام درختان خسته ام
خسته ام من
خسته ام اي
خسته ام و
خسته
مي زند آبي بر آتش هاي دل
قطره قطره اشک لرزان خسته ام
شهپره پروازه من آخر شکست
از نشستن اي رفيقان خسته ام
ساقرم خالي زمي من تشنه کن
جرعه اي اي مي پرستان خسته ام
مي چکد اين اشک دردالود من
از شب و اين درد پنهان خسته ام
از شب و اين درد پنهان خسته ام
از شب و اين درد پنهان خسته ام
خسته ام من
خسته ام اي
خسته ام و
خسته
من که آزادي شعارم بوده است
اين چنين در بند و زندان خسته ام
ظالمان روي زمين تشنه به خون
زين ستم بر خاک خوبان خسته ام
گر چه دورم عشق من اي خاک من
از غم خلق پريشان خسته ام
گر چه دورم عشق من اي خاک من
از غم خلق پريشان خسته ام
خسته ام من
خسته ام اي
خسته ام و
خسته
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1384ساعت 13:28  توسط دلشده  | 

چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه


+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 11:57  توسط دلشده  | 

منم روی زمین تنها ترین خاک خدا
همه تنم در حسرت یه جای پا
جزیره ام جزیره ای که همیشه تو غربتم
تنهام نذار ای رهگذر
من تشنه محبتم
تو ندیدی چه غریبه جزیره یه خاکه توی اب اسیره
همیشه تو هراسه مرگه که روزی زیر اب نمیره
منم تنهاترین جزیره ی روی زمین
تو میدونی درد منو غربت نشین
جزیره ای وابسته ام شده بن بست دنیای من
ای رهگذر از بی کسی شده مسموم هوای من
تو ندیدی چه غریبه جزیره یه خاکه توی اب اسیره
همیشه تو هراسه مرگه که روزی زیر اب نمیره
که روزی زیر اب نمیره
که روزی زیر اب نمیره
که روزی زیره اب نمیره

سعید دبیری

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1384ساعت 13:51  توسط دلشده  |