|
|
|
|
|
يك عمر با چه زحمت عشقت به دل سپردم اسرار عشقمون هرگز جايي نبردم يك عمر باچه زحمت عشقت به دل سپردم اسرارعشقمون هرگزجايي نبردم شايد دوباره روزي دست تورو بگيرم تا مرگ با تو باشم كنار تو بمونم بمونم تا بميرم مي دونم رفتن توفقط گناه من بود تو هم خبرنداشتي سدي تو راه من بود بارفتن تو من هم چون خونه گم كرده اي مثل پرنده هاي آشيونه گم كرده اي ازدوستان وياران از زندگي بريدم ازشاخه اي به شاخه هراسان مي پريدم شايددوباره روزي دست تورو بگيرم تا مرگ با تو باشم كنارتو بمونم بمونم تا بميرم حالا كه برگشته اي حلال مشكلم شو مثل روزاي قديم همدم وهمدلم شو حالا كه برگشته اي حلال مشكلم شو مثل روزاي قديم همدم وهمدلم شو بگذارتاببنديم عهدووفاي ديگر اين بارزندگيمون داره صفاي ديگر بگذار تا ببنديم عهدووفاي ديگر اين بارزندگيمون داره صفاي ديگر بياكه ما تاابددست همو بگيريم با هم زنده باشيم كنارهم بمونيم بمونيم تا بميريم بياكه ما تاابد دست همو بگيريم با هم زنده باشيم كنار هم بمونيم بمونيم تا بميريم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 2:24 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
ديگه بوي تو نداره در و ديوار خونه بي قرارم بي قراري تنمو مي لرزونه رفتي همه دلخوشيام پر زد و رفت من اسير بي كسي خاطره هام پر زد و رفت خيلي زود بود به خدا با غصه تنهام بزاري بي خبر بري سفر پا روي قولت بزاري اون روزا هر كسي از زمونه گريش مي گرفت يا كه آيينه دلش غبار غربت مي گرفت نمي دونم چي شد بين تموم آدما گم شد قفل دلش با دستاي گرم شما ولي افسوس كه ديگه اون روزاي آفتابي رفت هر چي داشتم توي دنيا شباي مهتابي رفت حالا ديگه تنهايي شريك لحظه هام شده بغچه لباسه دليل گريه هام شده تقدیم به آرش عزیز تسلیت میگم.خدا قرین رحمتش کنه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 0:46 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست ميگم به من نگاه كن تو ميگي اسمم و صدا كن من ميگم چشات قشنگه تو ميگي دنيا دو رنگه واي كه چقدر دلم شكسته ست از غم تنهايي خسته ست من ميگم هيشكي تو نميشه تو ميگي عاشقت كي ميشه عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست يادت مياد اون روزها گفتي كه دوستم نداري گفتي كه ميري ار كنارم من و تنها ميذاري واي كه چقدر دلم شكسته ست از غم تنهايي خسته ست من ميگم هيشكي تو نميشه تو ميگي عاشقت كي ميشه عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست حالا كه از تو دورم قدر تو رو ميدونم تا وقتي زنده باشم به ياد تو ميمونم عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست عشقت تو قلبم نشست دوریت دلم رو شكست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 2:57 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
امشب شب بی کسیه یکی به دادم برسه تنهاترین مرد زمین امشب به آخر میرسه امشب شب تنهاییه سر رو زانو میزارم آخه تو اینجا نیستی و غزل غزل گریه دارم غزل غزل گریه دارم غصه نشسته رو دلم هنوز برای شونه هات ارزش اشکو قائلم حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم میخوام با بارون چشام فاصله رو پر بکنم حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم میخوام با بارون چشام فاصله رو پر بکنم ترک ترک دلم شکست کسی به دادم نرسید گریه های تنهایی مو هیشکی به جز خودم ندید از هم دیگه جدا شدیم به راه و رسم زندگی بودن تو یه لحظه بود رفتن تو همیشگی حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم میخوام با بارون چشام فاصله رو پر بکنم سعید خلیفه پور |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 2:53 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
تو عزیز دلم به نسیم سحر بنویس عاشقانه کلامی به پیام تو بود تو به دفتر عشق منو بار دگر بنویس این پرنده عاشق که ز بام تو بود همه پرواز من بودی تو بگو با پرستو ها منو دادی به من از نو تو بگو با همه دنیا من اگر عاشقی کردم تو سراپا وفا بودی تو به عشق آشنا بودی آه آه آه آه همه جا هم سفر بامن همه ی لحظه ها بودی اگر از من جدا بودی خاطره های تو بود من آن موج گریزانوم تو برایم دریا بودی در آن لحظه ها گل من همه جا بودی منم آن خشم طوفانها تو برایم صحرا بودی همسفر من دیوانه تو تنها بودی بیا که با تو دوباره سکوت شب به سر آید سحر شود شب بی فردا بیا بیا که سپیده دوباره با تو برآید تو باشی و من عاشق در دنیا بیا که با تو دوباره سکوت شب به سر آید سحر شود شب بی فردا بیا بیا که سپیده دوباره با تو برآید تو باشی و من عاشق در دنیا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1384ساعت 2:7 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
شايد اينو تو نفهمي,حس من از جنس نوره شور وحشي جووني, از دل من ديگه دوره تو پر از شور و نشاطي, واسه من نبض حياتي توي اين غروب حسرت, آخرين راه نجاتي توي روياهاي دورت, خواب آهو رو مي بيني شاپرك تو باغ رويا, گل آرزو مي چيني اما روياي جووني, ميره از ياد تو روزي مثل امروز من اونروز, تو خودت بايد بسوزي تو ببين نياز قلبم, به تو و طراوت توست لمس شيطون نگاهت, به تو و لطافت توست دل خستمو مي توني, جون تازه اي ببخشي تو شب قطبي ستاره, تو مي توني بدرخشي تو بلنداي نگاهت , وا مي شه پراي بستم اون عقابم كه تو پرواز , مرز ترديدو شكستم نگير اين حس قشنگو , تو بذار تا جون بگيرم پر بگيرم از زمينو , راه آسمون بگيرم گل من يه عمري گل باش , به صفا و لطف و پاكي خوبي تو سربلنديست, واسه اين غريب خاكي فرصت پريدنم رو , نگير از اين مرد عاشق بي تو مي ميره دل من , توي زندون دقايق تو شباي بي پناهي , عاشقت رو تنها نگذار بيا و ستاره اي شو , واسه اين چشماي بيدار با نگاه آبي تو , غرق مهربوني مي شم راهي قصر محبت , شهر همزبوني ميشم يه عقاب سركشم من , توي آسمون اميد كه از اون بالاها تنها, خونه عشق تو رو ديد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1384ساعت 7:37 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
می دونم می دونم نمی شه می دونم اون منو نمی خواد رؤیای من اگه بیاد بهش می دم هر چی بخواد می دونم می دونم هر روز می رم سر کوچشون می شینم اونجا تا بیاد به روم نمیارم ولی دلم اونو خیلی می خواد نمی دونم چی بش بگم حرفی نمیاد به لبام حتی خجالت می کشم بهش بگم سلام می دونم می دونم نمی شه می دونم اون منو نمی خواد رؤیای من اگه بیاد بهش می دم هر چی بخواد می دونم می دونم نمی شه می دونم اون منو نمی خواد رؤیای من اگه بیاد بهش می دم هر چی بخواد تو آینه با خودم می گم شاید اونم فکر منه شاید که تو خیال اون قهر می کنم من با همه هی خودمو گول می زنم هی اونو می بینم تو خواب نامه می دم هی می شینم منتظر شبم می دونم می دونم نمی شه می دونم اون منو نمی خواد رؤیای من اگه بیاد بهش می دم هر چی بخواد می دونم می دونم نمی شه می دونم اون منو نمی خواد رؤیای من اگه بیاد بهش می دم هر چی بخواد رؤیای من رؤیای من هر شب اونو خواب می بینم رؤیای من ماه منه اونو تو مهتاب می بینم وقتی نگاهم می کنه یخ می زنه حرف رو لبام نه یک سؤال نه یک جواب نه حتی یک کلام می دونم می دونم نمی شه می دونم اون منو نمی خواد رؤیای من اگه بیاد بهش می دم هر چی بخواد می دونم می دونم نمی شه می دونم اون منو نمی خواد رؤیای من اگه بیاد بهش می دم هر چی بخواد می دونم می دونم نمی شه (نمی شه) می دونم اون منو نمی خواد (رؤیای من) رؤیای من اگه بیاد (اگه بیاد) بهش می دم هر چی بخواد رؤیای من اگه بیاد...! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1384ساعت 3:49 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه داشتم تو رو دنيام يه صفاي ديگه داشت شب عشقم واسه من حال و هواي ديگه داشت اگه داشتم تو رو رسواي عبادت مي شدم دلم اين خسته عاشق يه خداي ديگه داشت اگه داشتم تو رو اون قصه نويس واسه من يه قصه هاي ديگه داشت مي دونم زندگي اينجوري نبود مرد عاشق يه شبهاي ديگه داشت اگه داشتم تو رو اون ميخونه که جاي منه شبها اونجا جاي من يه بينواي ديگه داشت نمي گم با تو واسم، گريه ديگه گريه نبود با تو اين زمزمه ها يه هاي هاي ديگه داشت مي دونم پيش تو آروم مي شدم حتي اگه قهر و نازت واسه من درد و بلاي ديگه داشت اگه يارم مي شدي، صاحب دنيات مي شدم فکر نکن چشمهاي تو يه آشناي ديگه داشت |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1384ساعت 0:59 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق من قشنگتر از ستاره هاس اسم اون عزیزترین لطف خداس عشق من مثل شقایق میمونه داغه مثل آتیش اما بیصداس چشاش عاشق مثل خواب آسمون رختش از طلای گنج بینشون موهاش از جنس شبای سرد و خیس با ستاره س مثل قلب کهکشون عشق من قشنگتر از ستاره هاس اسم اون عزیزترین لطف خداس عشق من مثل شقایق میمونه داغه مثل آتیش اما بیصداس عشق من عشق من عشق من اگه اینجا نباشی عشق من عشق من عشق من یه مسافر از هزارو یک شبه راز عشق این دله جون به لبه یه پری از دل شهر قصه هاس دو تا چشم مهربون و آشناس مال این دل اسیرو چشم به راس ماله ماس ماله ماس ماله ماس ماله ماس ماله ماس ماله ماس ماله ماس ماله ماس اگه اینجا نباشه من تک و تنها میمیرم دم به دم سرغشُ از همه دنیا میگیرم وقتی نیس دلم براش تا آسمون پر میزنه یه دم آروم نداره به این در اون در میزنه عشق من قشنگتر از ستاره هاس اسم اون عزیزترین لطف خداس عشق من مثل شقایق میمونه داغه مثل آتیش اما بیصداس چشاش عاشق مثل خواب آسمون رختش از طلای گنج بینشون موهاش از جنس شبای سرد و خیس با ستاره س مثل قلب کهکشون عشق من قشنگتر از ستاره هاس اسم اون عزیزترین لطف خداس عشق من مثل شقایق میمونه داغه مثل آتیش اما بیصداس عشق من عشق من عشق من اگه اینجا نباشی عشق من عشق من عشق من یه مسافر از هزارو یک شبه راز عشق این دله جون به لبه یه پری از دل شهر قصه هاس دو تا چشم مهربون و آشناس مال این دل اسیرو چشم به راس ماله ماس ماله ماس ماله ماس ماله ماس ماله ماس ماله ماس ماله ماس ماله ماس اگه اینجا نباشه من تک و تنها میمیرم دم به دم سرغشُ از همه دنیا میگیرم وقتی نیس دلم براش تا آسمون پر میزنه یه دم آروم نداره به این در اون در میزن داوود بصیری |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 3:45 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
رفتم که نباشم سر راهت رفتم که نبینم روی ماهت رفتم غم تنهایی کشیدم اما همه جا خوابتو دیدم این فاصله ها چاره نبوده هرجا یه نشونی از تو بوده رفتم رفتم ،رفتم رفتم دلگیرم از این عمر دو روزه نازنینم قسمت به جدایی از تو بوده بهترینم تو در قلب منی هر جا که هستم نازنینم چه در جمع و چه تنهایی نشستم بهترینم رفتم رفتم ،رفتم رفتم رفتم که نباشم سر راهت رفتم که نبینم روی ماهت رفتم غم تنهایی کشیدم اما همه جا خوابتو دیدم این فاصله ها چاره نبوده هرجا یه نشونی از تو بوده رفتم رفتم ،رفتم رفتم دلگیرم از این عمر دو روزه نازنینم قسمت به جدایی از تو بوده بهترینم تو در قلب منی هر جا که هستم نازنینم چه در جمع و چه تنهایی نشستم بهترینم رفتم رفتم ،رفتم رفتم رفتم که نباشم سر راهت رفتم که نبینم روی ماهت رفتم غم تنهایی کشیدم اما همه جا خوابتو دیدم این فاصله ها چاره نبوده هرجا یه نشونی از تو بوده رفتم رفتم ،رفتم رفتم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 4:28 توسط دلشده
|
|
||
|
|
|
|
|
معشوق من با آن تن برهنه ي بي شرم بر ساقهاي نيرومندش چون مرگ ايستاد ... خط هاي بي قرار مورب اندامهاي عاصي او را در طرح استوارش دنبال ميكنند ... معشوق من گويي ز نسل هاي فراموش گشته است ... گويي كه تاتاري در انتهاي چشمانش پيوسته در كمين سواريست ... گويي كه بربري در برق پر طراوت دندانهايش مجذوب خون گرم شكاريست ... معشوق من همچون طبيعت مفهوم ناگزير صريحي دارد ... او با شكست من قانون صادقانه ي قدرت را تاييد ميكند ... او وحشيانه آزاد ست مانند يك غريزه سالم در عمق يك جزيره نامسكون ... او پاك ميكند با پاره هاي خيمه مجنون از كفش خود غبار خيابان را ... معشوق من ‚ در معبد نپال گويي از ابتداي وجودش ... او مرديست از قرون گذشته ياد آور اصالت زيبايي ... او در فضاي خود چون بوي كودكي پيوسته خاطرات معصومي را بيدار ميكند ... او مثل يك سرود خوش عاميانه است ... سرشار از خشونت و عرياني ... او با خلوص دوست مي دارد ذرات زندگي را ذرات خاك را غمهاي آدمي را غمهاي پاك را ... او با خلوص دوست مي دارد يك كوچه باغ دهكده را يك درخت را يك ظرف بستني را يك بند رخت را ... معشوق من انسان ساده ايست ... انسان ساده اي كه من او را در سرزمين شوم عجايب چون آخرين نشانه ي يك مذهب شگفت در لابلاي بوته ي پستانهايم پنهان نموده ام ... فروغ فرخ زاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1384ساعت 3:8 توسط دلشده
|
|
||